کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود

اون که تو قصه مونده بود از اون یکی جدا نبود!

چند تا از آهنگای عاشقانه ای که خیلی دوسشون داشتم و باهاشون خاطره داشتم رو اینجا گذاشتم واسه دانلود شماهام اگه آهنگی مد نظرتون بود بگین شاید تونستم پیدا کنم

برای دانلود هم رو اسم ترانه ها که با رنگ زرد مشخص شده راست کلیک کنین و سیوش کنین

 

بنویس - افشین
 

دانلود آهنگ

 

بنویس نامه نویس ، برای یارم بنویس
از سرگذشت غربتم ، تا روزگارم بنویس
اگه جوهری نمونده، با خون رگهام بنویس
اگه کاغذت تمومه، رو تن شبهام بنویس
بنویس نامه نویس ، از دل زارم بنویس
طفلکی دل دلکم، مرد روز و حالم بنویس
از غصه های بی صدام ، که آب می شن رو گونه هام
خاطره گذشته ها ،که جون میدن پیش چشام
از سردیه فاصله ها ، جون میکَنم تو غصه ها
یه دل دارم تو سینه و ، هزار حدیث از گریه ها
بنویس نامه نویس ، از دل زارم بنویس
طفلکی دل دلکم ،مرد روز و حالم بنویس
بنویس نامه نویس، روی ماسه های خیس
داره می سوزه تنم ، واسه دریا بنویس
ببین در عمق چشم من ،شکستن آهسته رو
بگو به قاصدک بگو ، پیام این دل خسته رو
بنویس نامه نویس ، از دل زارم بنویس
طفلکی دل دلکم مرد روز و حالم بنویس

تنهایی - اندی
 

دانلود آهنگ

 

 از روزی که تو رفتی، پریده رنگ شادی
اما خورشید می تابه، مثل یه روز عادی
چطور هنوز پرنده، داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری، سر می ده بانگ آواز
مگر خبر ندارن، تو رفتی از کنارم
چرا بهت نگفتن، بی تو چه حالی دارم
به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده
آفتاب نشسته روی، گلهای سرخ قالی
خیال تو کنارم، تو این اتاق خالی
عطر تنت پیچیده، توی اتاق خوابم
با تو چه جون گرفته، ترانه های نابم
از تو هزارتا قصه، چه جاودانه ساختم
قلب پر از غرور و، چه عاشقانه باختم
به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده
شبها با یاد عشقت، به قتل خود نشستم
صد بار ازت بریدم، صد بار ازت شکستم
اسمت به روی لبهام، توی ترانه هامه
بغض گرفته عشق، تو غربت صدامه
قلب پر از سکوتم، دلتنگ از این جدایی
بی تو ببین چه سرده، تابستون تنهایی
به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده
به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده
به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده

سرسپرده - اندی

 

دانلود آهنگ

 

اگه تا روز قیامت
داشتنت نباشه قسمت
چشم براه تو میمونم
با دلی پر از صداقت
اگه با اشکای گرمم
دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه
بعد دنیای دو روزه
اگه نقش قصه هاشی
مه روی قله هاشی
بری و از من جداشی
اگه باشی و نباشی
نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم
سر سپرده تو هستم
اگه جای تو به این دل
همه دنیا رو ببخشن
می گذرم از هر چه دارم
اگه باشی عاشق من
اگه زنجیر به پاهام اگه
قفل و اگه صد بند
میرسم هرجا که هستی
به تو و عشق تو سوگند
اگه باشی تاجی بر سر
یا که از ذره ای کمتر
دل من داغ تو داره
تا ابد تا روزه آخر
نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم
سر سپرده تو هستم
اگه با یک قلب تبدار
بشم از عشق تو بیمار
یا وجود عاشقم رو
ببرن تا چوبه دار
اگه زندگیم فناشه
طعمه خشم خداشه
یا که در حسرت عشقت
روحم از بدن جداشه
اگه قلبم و شکستی
رفتی و از من گسستی
مهربون یا خودپرستی
هر چه هستی هر که هستی
نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم
تو بتی من بت پرستم

 

اون روزا - مهرداد 

اون روزا

اون روزا که دلمون
دل پرحوصله بود
انتظار دیدنت
پشت هر پنجره بود

نامه های خط خطی
همه از رو گله بود
اون روزا که دلمون
دل پر حوصله بود
دستمالای گره بسته
پرنعنا دسته دسته
توی خاک باغچه هامون
بوی ریحون ریشه بسته

روی عکس دسته جمعی
یه غبار غم نشسته
اشک چشم تو گلابه
تو گلابدون شکسته

اون روزا که دلمون
دل پرحوصله بود
انتظار دیدنت
پشت هر پنجره بود

نامه های خط خطی
همه از رو گله بود
اون روزا که دلمون
دل پر حوصله بود
گرامافو نای بوقی
شعر عشقی و فروغی

گوله گوله اشک می ریختیم
پشت خنده ی دروغی

یادته گفتی صدام کن
توی خلوت تو شلوغی
گرامافونای بوقی
شعر عشقی و فروغی

گوله گوله اشک می ریختیم
پشت خنده ی دروغی

یادته گفتی صدام کن
توی خلوت تو شلوغی

اون روزا که دلمون
دل پرحوصله بود
انتظار دیدنت
پشت هر پنجره بود

نامه های خط خطی
همه از رو گله بود
اون روزا که دلمون
دل پر حوصله بود

طلوع - شهرام صولتی

 

طلوع

 

روز به تو رسیدن روز طلوع من بود

تکرار یک دوباره با تو یکی شدن بود

روز تولد عشق میلاد قلب من شد

روز تو رو شناختن فصل یکی شدن بود

پرنده بود و پرواز یه آسمون دلباز

من بودم و یه آواز برای با تو پرواز

نیاز با تو رفتن آغاز یک سفر شد

پایان هجرت من با قلب در به در شد

تو بودی و پنجره های دلباز

من بودم و هوای با تو پرواز

تو بودی و راه بدون برگشت

نگاهی که به دنبال تو میگشت

یه آسمون ستاره در خلوت شبانه

یه دنیا استعاره بغل بغل ترانه

به عشق با تو بودن توشه ی راه کردم

تو رو نگاه کردم هدیه به ماه کردم

انتظار -  منصور

 

انتظار

رسیدی و دیدی و چیدی خندیدی تا من روشن باشم

شگفتی و گفتی و رفتی نشنیدی که باش تا من باشم

از سر بچگی تا ته پیری انتظار...از اوج موج بازی تا سرازیری انتظار

بنویس با چشمای خیس

غربت جای انتظار نیس

انتظار

رفتی و رفتی و رفتی بر باد رفتی و نرفته عطرت از یاد

هق هق عاشق بدجوری میخواد انتظار به سر بیاد

شمردم و مردم و مردم روزایی که بی تو گم کردم

شبایی که کشتم و کشتم و کشتم جز پیش تو کجا برگردم

سهم ما از بهار ابر گریه دار انتظار

جاده ی بی سوار ایستگاه قطار...انتظار

بنویس با چشمای خیس

غربت جای انتظار نیس

انتظار

رفتی و رفتی و رفتی بر باد رفتی و نرفته عطرت از یاد

هق هق عاشق بدجوری میخواد انتظار به سر بیاد 

آره عاشقم - شهره

 

آره عاشقم

 

آره عاشقم چه ایرادی داره؟ این دیگه چه داد و بیدادی داره؟

آره عاشقم چه حسابی دارم؟ که باید داد بزنم...اسمتو فریاد بزنم بگم که دل خیال آزادی داره

تازه تازه داره باورم میشه که منو به قد آسمون میخواد

تازه تازه داره باورم میشه منو از اینجا تا کهکشون میخواد

تازه تازه خشکیه تر شده دل

دلی که هیچکس رو باور نمیکرد

دلی که عمری با بدبینی هاش

اعتنا به یار و یاور نمیکرد

آره عاشقم چه ایرادی داره؟ این دیگه چه داد و بیدادی داره؟

آره عاشقم چه حسابی دارم؟ که باید داد بزنم...اسمتو فریاد بزنم بگم که دل خیال آزادی داره

 

بت شکن - حسن شماعی زاده 

 

بت شکن

 

یک شب سرد و غمگین بار سفر رو بستی

 از شهر من تو رفتی ....قلب منو شکستی

به عشق تو لج کردم...کشتم تو رو تو قلبم

بت تو رو شکستم...به قتل عشق نشستم

هرگز در باورم نبود بعد تو عاشق میشم

به پای عشق تازه افتاده صادق میشم

یه روز دیدم یه وقتی دوباره عادت شده

خواستن تو بی وفا مثل عبادت شده

رفتم فراموشت کنم ترک آغوشت کنم

آتش عشق تو نذاشت همیشه خاموشت کنم

یک شب سرد و غمگین بار سفر رو بستی

 از شهر من تو رفتی ....قلب منو شکستی

از دیده که تو رفتی از قلب من نرفتی

بت خونه رو شکستم ...شکسته بت پرستم

عشق اول تو هستی عشق آخر تو هستی

دلی که با تو خوش بود چه آسون تو شکستی!

یک شب سرد و غمگین بار سفر رو بستی

 از شهر من تو رفتی ....قلب منو شکستی

دوستت دارم زیادی- لیلا فروهر

دوستت دارم زیادی

 دوستت دارم دیوونه وار زیادی مث حس زندونی به ازادی

دوستت دارم دیوونه وار زیادی مث حس غصه به لطف شادی

هزار و یک شب من مهتاب هر شب من

کلید راز و رمزه قصه ی امشب من

نگاه تو یه آینه واسه دیدن فرداست

تا تو کنارم هستی خدا همیشه با ماست

 دوستت دارم دیوونه وار زیادی مث حس زندونی به ازادی

دوستت دارم دیوونه وار زیادی مث حس غصه به لطف شادی

هر آفرینشی یه عشقی داره

مهتاب از عشق شب شب زنده داره

اگه عشقی نبود تو آسمونا

روشن نبود قلب یه تک ستاره

تو که هستی شبام الماس نشونه

مهتاب از عشق ما شده دیوونه

اون کسی که ما رو به هم رسونده

تو میدونی خونه ش تو آسمونه

دوستت دارم دیوونه وار زیادی مث حس زندونی به آزادی

دوستت دارم دیوونه وار زیادی مث حس غصه به لطف شادی

نشونی- لیلا فروهر 

نشونی

 نمیدونم کدوم حس نشونی تو به من داد

گذار منه عاشق به خونه ی تو افتاد

نمیدونم کدوم یاد عطر تن کدوم باد

عکس تو رو تو قاب خاطره هام نشون داد

نمیدونم کدوم دست کتاب غصه رو بست

نگاه منه عاشق به چشمای تو دل بست

نمیدونم کدوم حس نشونی تو به من داد

گذار منه عاشق به خونه ی تو افتاد

نمیدونم کدوم شوق راه گلومو بسته

خنده به جای گریه روی لبام نشسته

نیاز هر نگاهت سایه و تکیه گاهم

برای با تو بودن همیشه چشم به راهم

بیا تو فصل گلریز از عشق من نپرهیز

بیا با من بهار شو بزن به قلب پاییز

نمیدونم کدوم حس نشونی تو به من داد

گذار منه عاشق به خونه ی تو افتاد

 

اگه كليد قلبي را نداري قفلش نكن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نكن .... اگه دستي را گرفتي رهايش نكن .... دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكن .... قلبي كه شكسته شد ديگه نازش نكن

 

شب یلدا ،شب شعر
    شب يلدا، شب شعر، شب حافظ شب شور
    شب يلدا، شب سرد، شب طولاني اما بي‌درد
    شب يلدا، شب خرمالو، هندونه و خيار سبز
    شب يلدا، كوچيكا و بزرگترا زير يك سقف
    شب يلدا، شب فال، فال حافظ، فال حال
    شب يلدا، شيشه‌ها بخار دارن كرسيا گرما دارن
    شب يلدا، شب آجيل، شب فندق و بسته‌هاي دربسته و بادوماي تلخ
    شب يلدا، شب قصه‌هاي مادربزرگ و پدربزرگ
    شب يلدا، شب انار دون‌كرده و گلپر و دلار سبز
    شب يلدا، شده حالا تلويزيون و دي‌وي‌دي و ماهواره‌ها
    شب يلدا، همه از هم سوا شدن
    شب يلدا، به‌جاي بابابزرگ و مادربزرگ
    يه‌ور سفره كامل جا شده تلويزيون صفحه تخت
    شب يلدا اگه بود، شب يلداي قديم زير كرسي
    فال حافظ مجمع ميوه و خنده و آجيل
    يادش بخير شب يلدا، اگه شد، منو بيدار نكنيد

با اینهمه...یلدا مبارک!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 2:1 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


 
 
دنبال اون اتفاق ساده ام که مارو با همديگه آشنا کرد
بگو گناه کي بود آشنايي؟ کي اولش به اون يکي نگا کرد
 
نميدونم که دست سرنوشتم براي چي تو رو نشون من داد
يه عمره بي جوابه اين سوالم: چرا چشام به چشماي تو افتاد؟
 
کاشکي نميشناختمت عزيزم کاشکي باهات غريبه مونده بودم
جرقه هاي عشقو کاش از اول من تو دلم فرو نشونده بودم
 
حالا منم به اونجايي رسيدم که ديگه ديره واسه دل بريدن
هنوز تمام فکر من تو هستي اگر چه نا اميدم از رسيدن
 
 
 
ساده ازم گذشتي مثل يه قاب رو ديوار
نديدي اشک منو تو لحظه هاي ديدار
 
نه تاب بودم نه آدم ترس من از همين بود
شکستن دمادم هر لحظه تو کمين بود
 
از برج عشق پريدن سقوط آخرم بود
چه شب هايي نبودي غم تنها ياورم بود
 
هيچ کس نديد اون شبا بال و پرم شکسته
کشتي عشق من باز بدجور به گل نشسته
 
نامه پاره پاره نديدن دوباره
اشک و غم زيادي يه قلب تيکه پاره
 
درياي من تو بودي درياي عشق پاکم
غرق تو بودم اما الان اسير خاکم
 
به گل نشست تموم خاطره هاي دورم
مثل يه کشتي پير حالا غرق غرورم
 
محاله که دوباره دل به نگات ببندم
به حرفاي دروغيت يواشکي بخندم
 
منم شدم مثل تو يه تيکه سنگ و فولاد
ياد تو رو سپردم به غربت و آه و باد
 
برو سلامت عزيز سقوط من بي صداست
بازم مثل هميشه درداي من بي دواست
 
هيچ کس نميپرسه که عشق قديمت کجاست
همه ميدونن که عشق بازيچه آدماست
 
 
 
دو شعر بالا هم از "یغما گلرویی" بود
 
yaghma golruee
 
 
 
 
توفیق اجباری هم فروش خیره کننده ای داشت تا باز هم همه باورشون بشه که محمد رضا گلزار این روزها مثل سوپر من برای نجات گیشه فرستاده شده (همشهری جوان شماره ۱۴۶ هم مفصل به این موضوع پرداخت...اگه نخوندینش حسابی از کفتون رفته )
 

 
شخصا دارم حس میکنم که کم کم باید این موجود رو به عنوان عضوی از خانواده سینمای ایران پذیرفت!چون هیچی هم که نباشه اینهمه پول رو وارد اقتصاد در مونده سینمای ایران میکنه...هرچند باور قلبی خودم میگه که به حال سینمایی که از راه هنرنمایی! اشخاصی مثل گلزار پول در میاره و سر پا میمونه باید زار زد!  
 
گلزار این روزها به همراه الناز شاکر دوست داره تو فیلم جدید قاسم جعفری بازی میکنه اسم قبلی فیلم لیلی و مجنون بود ولی گویا به ولنتاین تغییر پیدا کرده (مث همیشه هم پر فروش میشه احتمالا )
 
روزنامه اعتماد هم ۲۲ آذر با گلزار یه مصاحبه مفصل انجام داد...مصاحبه ای که باز هم حرف جدیدی توش نداشت و گلزار همون همیشگی ها رو تکرار کرد
 
میتونین مصاحبه رو به طور کامل اینجا بخونین
 
 
اینم گفتگوش با روزنامه بانی فیلم
 
 
 
 
 
آرزو میکنم که فیلم " چهار انگشتی" هم خوب بفروشه...هرچند مقایسه بهرام رادان و رضا گلزار از بیخ و بن اشتباهه اما نمیدونم چرا دوس دارم بهرام تو رقابت گیشه از گلزار عقب نمونه
 
میتونین پشت صحنه فیلم چهار انگشتی رو از اینجا دانلود کنین
 
 دريافت فايل
 
برای دیدن عکس های فیلم هم برین اینجا
 
 
راستی اگه سنتوری اکران بشه کاملا پی به توانایی های متفاوت رضا و بهرام در گیشه میبریم...بهرام میتونه با یک فیلم آبرومند گیشه رو نجات بده و خودش رو تثبیت کنه اما گلزار.....
 
Free Image Hosting - www.supload.com
(اینو روش کلیک کنین بزرگش رو ببینین )
 
 
مشاور فرهنگی رییس جمهور هم گفته شخصا مشکلی برای اکران سنتوری نمیبینم کلی هم از سیاست های این شکلی انتقاد کرده و گفته حکومت نباید به جای سلیقه ی مردم تصمیم گیری کنه ولی کو گوش شنوا؟
 
استقلال باز هم باخت...دومین شکست با فیروز کریمی هم رقم خورد تا داد همه تماشاگرا از ریز و درشت دربیاد...فیروز کریمی هم کم کم متوجه شد که دیگه نمیشه با نمک ریختن و بامزه بازی تیم رو اداره کرد برای همین مشکلات رو انداخته گردن بازیکنایی که به قول خودش بی غیرت بازی میکنن شدیدترین نوع برخوردش هم با وحید طالب لو بوده که گویا تو رختکن حسابی براش گرد و خاک کرده...نمیدونم چرا امسال استقلال اینجوری شده وحید فصل پیش فوق العاده بود اما الان...
 
 
اگر تيم درست نشود

 
كريمى: مثل يك مرد از استقلال خداحافظى مى كنم

 
160815.jpg
ايران ورزشى- سرمربى تيم فوتبال استقلال تهران گفت:  اگر نتوانم اين تيم را درست كنم مثل يك مرد خداحافظى مى كنم.
فيروز كريمى پس از شكست ۳-۲ برابر نفت آبادان در جمع خبرنگاران گفت: بازيكنان را تنبيه نكردم و به آنهايى كه به عنوان بازيكن ذخيره به ميدان مى رفتند گفتم  اگر در حد استاندارد ندويد با شما برخورد خواهم كرد. بايد به اين مردم احترام گذاشت، آنها در سرما و گرما تيم را حمايت مى كنند.
وى افزود: از نوع بازى تيم راضى هستم. اگر محسن يوسفى اخراج نمى شد، مى توانستيم در اين مسابقه پيروز شويم. مسؤول اين شكست يوسفى است. در مورد علت اخراج وى از داور سؤال كردم كه او گفت، به صورت بازيكن حريف ضربه زد.
سرمربى استقلال تأكيد كرد: اين بازيكن بايد پاسخگو باشد و شديدا با او برخورد خواهيم كرد. كريمى ادامه داد: سه سال پيش در اصفهان با تيم ابومسلم به سپاهان ۳- صفر باختيم و در ورزشگاه حريف ۴۰ دقيقه بازيكنان را تنبيه كردم. در اهواز و زنجان هم اين كارها را انجام دادم. وى با اشاره به ديدار هفته گذشته مقابل ذوب آهن اظهار داشت: پس از پيروزى در اصفهان از مدير عامل باشگاه درخواست تشويق براى بازيكنان كردم و اين پاداش نقدا به آنها پرداخت شد و حالا نيز با آنها برخورد مى كنم. به الگوهاى دنيا كارى ندارم و نمى توانم از فرگوسن كه ۷۵ گرم سقز مى جود سرمشق بگيرم.
كريمى با اشاره به شرايط نامساعد تيم گفت: اگر اين تيم درست نشود مثل يك مرد خداحافظى مى كنم اما مطمئنم كه تيم با گذشت زمان، قدرتمند خواهد شد. وى تأكيد كرد: بعد از ديدار هفته آينده در جام حذفى نفراتى كنار گذاشته مى شوند و از بازيكنان اميد و جوانان استفاده خواهم كرد. به برخى از بازيكنان كه كم كارى كردند شك كردم.

 
 
 تجربه داره ثابت میکنه که این برنامه توپ طلایی هم نحسه  هفته ی پیش که افشین قطبی به عنوان مربی برتر انتخاب شد فرداش روز خیلی بدی براش رقم خورد و باعث شد کلی تحت فشار قرار بگیره...این هفته هم که فیروز خان مربی برتر شد و روز بعد.....
 
 
afshin jooooonam
 
(این افشین جونه اون موقع که تو کره بود  )
 
وضعیت پرسپولیس هم بر خلاف اونچه که نشون داده میشه خیلی رویایی نیس...اختلافا بین کادر فنی خیلی فراز و نشیب داره چند روزی با وساطتت کاشانی همه چی ردیف میشه اما باز روز از نو روزی از نو!
 
من نمیدونم اگه استیلی میخواس خودش همه کاره ی تیم باشه پس واسه چی قطبی رو به کاشانی پیشنهاد کرد
 
 
اردلان بزرگ نیا امروز تو روزنامه پیروزی مطلب جالبی در مورد این معضل پرسپولیس نوشته بود...
 
خوندنش خالی از لطف نیس
 

پرسپوليس به يك چيز مهم نياز دارد. بازي پرسپوليس و صبا را مي ديديم. در آخرين لحظات بازي شاهد خواسته هاي متفاوت مربيان از كنار زمين بوديم. قطبي بازيكنان را به آرامش دعوت مي كرد و استيلي و مرزبان خواستار بازي رو به جلوي تيم شان بودند تا بلكه گلي به ثمر برسد و بازي از دست رفته دوباره برگردد. قطعاً هر كدام از اين مربيان دلايلي براي عملكرد خود دارند و اين دلايل هم براي آنها موجه است، اما سوال ما اين است چرا نبايد كادر فني يك تيم تفاهم لازم در مورد مسائل فني را داشته باشند. بحث اختلاف نيست. بحث تفاهم است.
كادر فني بايد هر چه سريعتر در مورد نحوه آرايش تيم و انسجام حركتي با هم به تفاهم برسند. گره كور بازيهاي پرسپوليس بايد به شكلي منطقي باز شود. شنيده ايم هنوز هم بحث در مورد تغييرات سيستم ميان اعضاي كادر فني وجود دارد و البته تفاهمي بر سر آن هنوز حاصل نشده است. ضمن اينكه گويا زمان تمرين سرخپوشان هم فكر بعضي منتقدين را به خود مشغول كرده و آنها دلايلي براي خود دارند كه اين زمان اصلاً براي تمرين كردن تيم مناسب نيست. مي بينيد كه بحث هاي زيادي پيرامون پرسپوليس مطرح مي شود.
به نظر مي رسد حالا وقتش رسيده كادر فني پرسپوليس فارغ از تمامي مسائل مطرح شده، به خاطر پرسپوليس دور هم بنشينند و به يك تفاهم كلي در مورد نحوه بازي و تمرين اين تيم برسند. اين طوري مي توان انتظار داشت كه به زودي آن پرسپوليس بي مهار را در نيم فصل دوم ببينيم.

به عقیده ی من که باید همه چیز رو بدن دست خود افشین...اینجوری که نمیشه هر کی سلیقه ی خودش رو تو تیم پیاده کنه...نتیجه ش همونی میشه که تو بازی با صبا دیدیم!

(طفلکی افشین میگفت از وقتی اومدم ایران نصف موهای سرم سفید شده راس میگفت..عکساشو با عکسای الانش مقایسه کنین! )

 

به چند تا از نظرات هم مجبورم اینجا جواب بدم

۱) رها جون این لینک دانلود آهنگ اضطراب که خواسته بودی

 
۲) بیتا جون اون وبلاگ فعلا آپ نمیشه...فکر میکنم همون جمله ایی که توش نوشتم خودش گویای همه چی باشه " راه بی پایان عشق قدم های استوار تر میخواهد!" من تو وجودم اون عشقی که باعث بشه تو اون وب اکتیو باشم رو احساس نمیکنم...اجازه بده زمان خودش همه چی رو مشخص کنه
 
۳) یکی دیگه از دوستان هم لینک دانلود آهنگ وب رو میخواست (سکوت غم ـ رضا صادقی) که متاسفانه باید بگم لینکای دانلود این آهنگ همگی به خاطر فیلتر شدن سایت های ساپورت کننده خراب شدن ایشالا تو یه فرصتی خودم آپلود میکنم و میذارم اینجا که دانلود کنین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 4:48 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


مصاحبه ی مهیار جاوید با افشین قطبی (برای خبرگزاری BBC)

 

افشين قطبى از روزى كه به ايران آمده و سرمربیگری پرسپوليس را قبول كرده مدام بر محبوبيتش افزوده شده است.

این مربی 43 ساله، پس از سال 2000، مدتی طولانی را به عنوان کمک مربی تیم ملی کره جنوبی گذرانده است و با مربیان بزرگی همچون گاس هیدینک و دیک ادووکات همکاری داشته است.

او همچنین مدتی نیز بعنوان کمک مربی تیم ال ای گالاکسی (تیمی که اکنون دیوید بکهام را بعنوان بازیکن و رود گولیت را بعنوان مربی در اختیار دارد) فعالیت کرد.

"افشين امپراطور" لقبى است كه هواداران پرسپولیس به او داده اند و حالا با پيشتازى در ليگ برتر ايران او همان مربى بزرگى است كه مى تواند پرسپوليس را پس از سال ها به قهرمانى ايران برساند؛ مربى اى با كاراكتر منحصر به فرد كه شباهتى به ديگر مربيان شاغل در ليگ ايران ندارد.

.

شما از محيطى كاملا متفاوت به فوتبال ايران آمده ايد. حاشيه‌هاى اين فوتبال آزاردهنده نيست؟

فوتبال ما خيلى شلوغ است، مثل خيابان‌هايمان؛ ولى براى كسى كه در يكى از باشگاه‌هاى بزرگ كشور مربيگرى مى كند اين موضوع طبيعى است.

كارهايى مثل بستن تيم و تمرين دادن كار ساده‌اى نيست و فشار و استرس زيادى ايجاد مى‌كند.

فوتبال ايران با چيزى كه تصور مى‌كرديد چقدر تفاوت داشت؟

من فكر نمى‌كردم انقدر احساس، محبت و علاقه در كشور وجود دارد. تعارف هم در اين مدت زياد ديدم.

در ۱۰ دقيقه صحبت، فرد نه دقيقه قربان من مى‌رود و ما تنها يك دقيقه فرصت داريم كه صحبت كنيم. البته من كم‌كم عادت كرده‌ام و ياد گرفته‌ام كه بگويم "مخلصتم" يا "كوچيكتم"!

به نظر من خيلى از اين حرف‌ها صادقانه نيست.

بعضى اوقات به من مى‌گويند تو درست مى‌گويى و حرفت صحيح است ولى اين كار در كشور ما خطرناك است. ولى افشين قطبى يك چنين آدمى است. من دوست دارم با صداقت كار كنم و جلو بروم و [مى خواهم] كسانى هم كه با من كار مى‌كنند اين صداقت را داشته باشند.

زمانى كه تصميم گرفتيد اين كار را قبول كنيد، فكر مى‌كرديد اين كار تا اين اندازه پر فشار باشد؟

بله، من مى‌دانستم كه كار سختى در پيش دارم و معتقدم در اين چند هفته ما محشر بوديم كه توانستيم چنين نتايجى را در شرايط فعلى فوتبال ايران كسب كنيم.

شرايط شخصى خود شما چطور، راضى هستيد؟

من زندگيم فوتبال است.

هر بازى، چه قبل و چه بعد از آن، ساعت‌ها ذهن مربى را مشغول مى‌كند.

مردم فكر مى‌كنند كل فوتبال يك ساعت و نيمى است كه در زمين ديده مى‌شود و بعد از آن ما به خانه مى‌رويم تا هفته بعد و بازى بعدى، ولى اينطور نيست.

كار مشكلى است و هر كسى از عهده انجام آن برنمى‌آيد چرا كه استرس آن خيلى زياد است.

ببينيد چند نفر از مربيان فوتبال سكته قلبى كرده اند، همسرانشان از آنها جدا شدند، دچار مشكلات روانى و كچلى شده‌اند و ...

چه مقدار از تلاش شما برای برآورده كردن خواسته‌هاى خود شماست و چه ميزان از اين احساس به علاقه شما نسبت به فوتبال ربط دارد؟

هر دو. من خيلى كشورم را دوست دارم. براى من كه ۳۰ سال دور از كشور زندگى كرده‌ام ولى هميشه احساس ايرانى بودن را داشته‌ام، كار در هر جايى احساس غريبگى محسوب مى شده و فكر كرده‌ام جايى كه بايد باشم و كار كنم، نيستم.

از آقاى كاشانى(مدير باشگاه) و پرسپوليس متشكرم كه اين امكان را به من دادند كه بازگردم و به مردم و فوتبال اين كشور خدمت كنم.

[در مورد فوتبال هم] از زمانى كه به ياد دارم به فوتبال علاقه داشته‌ام و تو خون و قلبم بوده است. ۳ ساله بودم كه صبح و شب من در كوچه‌هاى تهران به فوتبال بازى كردن مى‌گذشت.

پدر و مادرم اصرار داشتند كه من درس بخوانم و من پنهان از آنها فوتبال بازى مى كردم.

مربيان ايرانى به دوربين اهميت زيادى مى‌دهند و براى همين هيچ وقت خود واقعى‌شان را در كنار زمين نشان نمى‌دهند. احساسات شما، چه زمانى كه تيم گل مى‌زند و چه وقتى كه گل مى‌خورد، خيلى طبيعى است.

من هميشه خودم هستم. وقتى در كنار زمين هستم از هر ثانیه آن لذت مى‌برم حتى زمانى كه بازى به باخت منجر شود.

من در تمام مدت بازى داخل زمين هستم و حتى تماشاگران چند صد هزار نفرى هم (حواس) مرا از زمين خارج نمى‌كند. هيچ وقت فكر نكردم اگر اين بازى را ببريم يا ببازيم چه مى‌شود. فقط سعى كرده‌ام از هر ثانيه آن لذت ببرم.

حضور كنار زمين و نشستن روى نيمكت افتخار بزرگى است و هيچ ‌كس نمى‌داند چقدر در اين جا باقى مى ماند.

برخى از مربيان پرسپوليس فكر مى‌كنند كه بزرگ‌تر از پرسپوليس هستند اما پرسپوليس از همه ما بزرگ‌تر و مهم‌تر است. جاى همه ما در پرسپوليس اجاره اى است؛ اين اجاره ممكن است يك ماه يا يك سال باشد. وظيفه ما اين است كه در آن مدت وضعيت پرسپوليس را بهتر كنيم تا وقتى رفتيم، پرسپوليس بهترى برجا بماند.  

اين غريزى رفتار كردن تا به حال صدمه‌اى به شما نزده است؟

ممكن است بزند ولى من به تمام بازيكنان هم گفته‌ام مهم نيست شما مرا دوست داشته باشيد يا نه، مهم اين است كه به من احترام بگذاريد، هر چه مى‌‌گويم انجام دهيد و ياد بگيريد.

اين كار در ايران اتفاق جديدى است. محمد نصرتى يك روز بعد از تمرين به من گفت: "افشين! ايرانى‌ها اين حرف‌ها را خيلى نمى‌پسندند." ولى اين كار، كار حرفه‌اى است. من بايد كارى كنم كه تيم برنده و قهرمان باشد.

تصميماتى كه پدر و مادرها براى بچه‌هايشان مى‌گيرند براى آن است كه آن بچه بهترين باشد؛ آنها به اين موضوع كه اين كار چقدر علاقه كودك را نسبت به آنها افزايش مى‌دهد اهميت نمى‌دهند.

شما گفتيد سعى مى‌كنيد كه عادت تعارف كردن ايرانى‌ها را ياد بگيريد. اين خيلى ها را نگران مى كند كه شما هم شبيه ديگر مربيان شويد.

هميشه بايد خوبى‌ها را جذب كرد.

هلندى ها يك نظم و هارمونى خاصى در بازى دارند و حركات آنها مثل جريان آب در رودخانه است و بهترين سازماندهى در حمله را دارند. آلمان‌ها نظم، قدرت و تمركز زيادى دارند. در فوتبال ايتاليا دفاع و ضد حمله‌هاى خوبى صورت مى‌گيرد.

من سعى كردم خصوصيات خوب هرجايى را كه كار كرده‌ام، ياد بگيرم. از هلندى‌ها ياد گرفتم چطور با سازماندهى فوتبال بازى كنم. از ايتاليايى‌ها ياد گرفته‌ام چطور ضد حمله‌هاى سريع تدارك ببينم. از كره‌اى‌ها [ياد گرفتم] نظم، بدنسازى و سرعت تا چه اندازه مهم است.

از كسانى مثل ميلوتينوويچ كه همه جا كار كرده‌ است ياد گرفتم كه صداقت و محبت تا چه اندازه موثر است، كه بايد به همه سلام كنم چه مدير باشگاه و چه يك گدا.

خون و قلب من ايرانى است و عشق و علاقه و هوش ايرانى‌ها را دارم اما از جهاتى كه گفتيد نمى خواهم ايرانى شوم.

به عنوان مربى، چقدر از بازى‌هاى پرسپوليس راضى هستيد و لذت مى‌بريد؟

نيمه اول بازى در مقابل شيرين فراز بدترين نيمه فوتبال ما بود اما در ۳۰ دقيقه ابتدايى بازى در اهواز و ده دقيقه پايانى همه چيز آنطور بود كه مى‌خواستم.

گرچه هنوز نظم، تاكتيك و فكرى كه مورد نظر من است را در تمام ۹۰ دقيقه بازى نداشته ايم.

خيلى سخت است كه تمام عادت‌ها در ۱۶ هفته عوض شود، اما فكر مى كنم با تمام امكاناتى كه در اختيار ما وجود دارد ما محشر بازى كرديم؛ ۱۶ هفته بدون باخت.

سعى ما بر اين است كه فوتبال زيبا به نمايش بگذاريم ديگر نيمه‌اى مثل بازى با شيرين فراز نداشته باشيم.

ايده‌آل من يك فوتبال بين‌المللى با تركيبى از تفكرات همه فوتبال‌هاست، كاشكى ما مى‌توانستيم مثل آرسنال يا بارسلونا بازى كنيم.

عده‌اى اعتقاد دارند شما به حداقل نتيجه راضى هستيد.

من دوست دارم هر بازى را با ۱۰ گل ببريم ولى گاهى وقت‌ها نمى‌شود. دوست دارم بازى خوب و زيبايى داشته باشيم اما اين تمام واقعيت نيست. حتى برزيل هم نيمه‌هايى دارد كه خوب بازى نمى‌كند. فوتبال مثل يك سمفونى گاهى تند و گاهى كند است.

مردم ايران خيلى سخت راضى مى‌شوند و راضى كردن آنها اصلا كار ساده اى نيست.

هيچ مربى و هيچ تيمى با بازى زيبا قهرمان نمى‌شود. به نظر من يك تفكر است كه روحيه و فضاى قهرمانى در تيم ايجاد مى‌كند كه ما آن را در تيم داريم.

نسبت به روزى كه مربيگرى تيم پرسپوليس را قبول كرديد انگيزه بيشترى داريد يا احساس مى كنيد كه خسته شده ‌ايد و نياز به استراحت داريد؟

من هر وقت كه مشكلات دور و برم زياد مى‌شود، انگيزه بيشترى پيدا مى‌كنم. من خيلى جنگنده هستم و هيچ وقت كارى را نيمه رها نكرده‌ام.

اگر كارى را قبول مى‌كنم تا پايان آن تلاشم را مى‌كنم. من اينجا آمده‌ام كه با همكارى همه، تيم را قهرمان كنيم و قهرمان هم خواهيم شد.

الان من قراردادى يك‌ساله دارم كه در نهايت دو جام داخلى ايران را مى‌توانيم كسب كنيم.

ولى وقتى ما هنوز برنامه چند هفته آينده خود و روز بازى‌هايمان را نمى‌دانيم،‌ برنامه‌ريزى كردن كار سختى است.

به غير از پرسپوليس، به تيم ديگرى هم در فوتبال ايران فكر كرده‌ايد؟

نمى‌توان گفت زندگى چه مى‌شود ولى اگر در پرسپوليس كار كنى، ديگر نمى‌توانى در باشگاه ديگرى فعاليت داشته باشى. بالاتر از پرسپوليس تيمى نيست. در دو تيم دوست دارم كاركنم؛ پرسپوليس و تيم ملى.

اگر در فوتبال نباشيد، در ايران مى‌مانيد؟

هنوز به اين موضوع فكر نكرده‌ام. من براى فوتبال به ايران آمده‌ام. من اگر فوتبال در زندگيم نباشد،‌ مى‌ميرم. از روزى كه توانسته‌ام درآمد داشته باشم، اين درآمد از راه فوتبال كسب شده است. نمى‌دانم كار ديگرى مى‌توانم انجام دهم يا نه.

زمانى كه فوتبال نيست، چه كار مى‌كنيد؟

من روزى يك ساعت ورزش مى‌كنم. سعى مى‌كنم كتاب بخوانم.

آخرين كتابى كه خواندم درباره صحبت كردن با بدن بود. اين كتاب را خواندم تا كسانى را كه اطرافم هستند و با بدنشان حرف مى‌زنند را بهتر بفهمم. دوست دارم در تمام دنيا كار كنم و وقتى نمى‌توانم صحبت كنم، بايد از بدن (Body language) استفاده كرد.

به موسيقى هم علاقه زيادى دارم. موسيقى ايرانى و عربى را خيلى دوست دارم در ايران هنوز به سينما نرفته‌ام. اين ۱۶ هفته سرم خيلى شلوغ بوده است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 10:4 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


 
 
 
خیلی سعی کردم ازش بی تفاوت بگذرم چون یه جورایی ایمان داشتم میشه تو این جور وقتا احساسات رو کشت و منطقی فکر کرد اما نشد...
 
دختر خاله م برای همیشه رفت کانادا...هرچند در زمان حضورش در ایران هم خیلی رفت و آمد آنچنانی با هم نداشتیم اما نمیدونم چرا با شنیدن خبر رفتنش یه غم بزرگ نشست رو دلم...دو هفته نیست که رفتن اما من احساس میکنم سالهای ساله که ازم دور شدن
 
نمیدونم چی شد که این تصمیم رو گرفتن چی شد که خوشبختی های ساده و شیرینی که تو ایران حس میکردن رو فروختن به آرزوهای گنگ و مبهم سرزمینی که قلب مردماش یخ زده س...بی نظمی های دوست داشتنی اینجا رو گذاشتن تا وارد یه زندگی ماشینی و بی روح بشن که توش همه چی باید با برنامه ریزی پیش بره...
 
میدونم چند سال دیگه هم اگه برای سر زدن به فامیل برگرده ایران زمین تا آسمون با اون آنیتایی که من میشناختم تفاوت داره...اون آنیتایی که خاطرات سفر شمالش هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه....اون خنده ها...تاب بازی ها...نصفه شب پیچوندن مامان باباها و فوتبال بازی کردنا...
 
تصویری از زندگی الانش ندارم...دوس ندارم فکر کنم اون دختر پر جنب و جوش و شیطون الان تو غباری از روزمرگی و کار و درس و...گم شده چه قدر دوست دارم پشیمون بشن و برگردن
 
خداحافظ رفیق روز خنده...
خدا کنه که غربت...دل به دلت نبنده
 
 
 
 
 
باران که شروع به باريدن کرد به ياد من بيفت که هرجا ميرسم بدون تو مي بارم...
 
 
 
 بالاخره بعد از کلی امروز و فردا کردن ویدئو جدید شادمهرم اومد...آهنگش رو دوس داشتم ولی ویدئوش مثل همیشه مزخرف بود نمیدونم باید از الک کارتیو ناامید بشم یا از شادمهر
 
 
دوس داشتین میتونین دانلود کنین ویدئو رو...با کیفیت عالی
 
 
 
 
 
یادش به خیر...اون اولا که شادمهر تازه رفته بود هر مجله و هفته نامه ای رو که باز میکردی توش پر بود از آه و ناله های طرفدارای شادمهر...شعرا و متن های عاشقانه ایی که عاجزانه ازش میخواستن برگرده اما...
 
چند وقت پیش که داشتم آرشیو مجله های اتفاق نو و محک رو مرتب میکردم چشمم به چند تا از همون شعرا افتاد "بهاره محبی" سراینده این ترانه ها بود دختری که شادمهر رو بی نهایت دوس داشت و آرزو داشت که یه روزی ترانه هاش به دست شادمهر برسه (نمیدونم بالاخره به آرزوش رسید یا نه )
 
 
این یکی از همون ترانه هاست که بعد از رفتن شادمهر براش سروده بود
 
 
 
با ترانه هم صدا شو جون بده به اين ترانه
سر بزن به باغ قلبم اي بهار عاشقانه
 
تو شب قشنگ يلدا گفتي از حضور فردا
گفتي از حضور بودن توي شهر آرزوها
 
گفتي از عبور سايه گفتي از حضور خورشيد
اون نگاه عاشقونه تو دلم ترانه پاشيد
 
تو برام تو شهر رويا قصري از ستاره ساختي
توي جاده هاي احساس تا دل ترانه تاختي
 
اما بي تو آرزوها گم شده تو راه غمها
بي تو يلداي بلندم نميره تا مرز فردا
 
حالا تو حصار تيره بي تو از ستاره دورم
حالا با حضور سايه دنبال يه جرعه نورم
 
 
 
When you love someone (وقتی یکی رو دوست داری)

 
When you love someone - you'll do anything
you'll do all the crazy things that you can't explain
you'll shoot the moon - put out the sun
when you love someone
you'll deny the truth - believe a lie
there'll be times that you'll believe you can really fly
but your lonely nights - have just begun
when you love someone
when you love someone - you'll feel it deep inside
and nothin else can ever change your mind
when you want someone - when you need someone
when you love someone...
when you love someone - you'll sacrifice
you'd give it everything you got and you won't think twice
you'd risk it all - no matter what may come
when you love someone
you'll shoot the moon - put out the sun
when you love someone 

 
این آهنگ بریان آدامز فوق العاده س...فقط کافیه ته دلت یه کوچولو نسبت یه یه نفر عشق داشته باشی تا این آهنگ حسابی دلت رو بلرزونه...
 
حتما دانلود کنین تامتوجه شین من چی میگم
 
 
 
 
 
این شعر رو هم مریم حیدر زاده گفته...معنیش تقریبا موازی با همین شعریه که بالا گذاشتم
 
 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

 حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

 روهمه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

 وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بدباشه

 فقط اونیکه عشقته عاشقی رو بلد باشه

 قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی

 خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی 

 

حاضری که  بگذری از دوستای امروز وقدیم

 اما صداشو بشنوی شب از میون دوتا سیم

 حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

 فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

 حاضری هرچی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

 حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

 حاضری حرف قانونو ساده بزاری زیر پات

 به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

 تولد دوباره ته اسمشو وقتی میبری

 حاضری جونتو بدی یه خار توی دستاش نره

 حتی یه ذره گرد وخاک تومعبد چشاش نره

 حاضری مسخره ت کنن تموم  آدمای شهر

 اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

 حاضری هرجاکه بری به خاطرش گریه کنی

 بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

 

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

 رودست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

 حاضری مردم همشون ترو با دست نشون  بدن

 دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

 حاضری اعتبارتو به خاطرش خراب کنن

 کارتو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنن

 حاضری بگذری از شهرت واسم وآبروت

 مهم نباشه که کسی نخواد بشینه روبروت

 

وقتی کسی توقلبته یه چیز قیمتی داری

 دیگه به چشمت نمیاد اگه که ثروتی داری

 حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه

 به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

 حاضری هرروز سراون با آدما دعوا کنی

 غرورتو بشکنی وباز خودتو رسواکنی

 حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

 عاشق باشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ

 

حاضری هرچی گل داری دونه به دونه بشمری

 بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی میاری

 حاضری هرکی جز اونو ساده فراموش بکنی

   پشت سرت هرچی میگن چیزی نگی گوش بکنی         

 حاضری هرچی که داری بیان وازتو بگیرن

 پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

 حاضری که بگذری از مقررات ودین ودرس

 وقتی یکی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس

 

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

 نزار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

اگه کسی رو دوس داری ساده ازش دست نکش...شاید دیگه هیچوقت نتونی تو زندگیت کسی رو اندازه اون دوست داشته باشی!

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 3:51 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


 
وقتي چشمانت او را ديد وقتي دلت لرزيد وقتي چيزي در وجودت فرو ريخت
 
نميدونی چی شده
 
به خودت ميگی استوار باش ولي مگه میشه؟
 
تو یه چشم به هم زدن زندگیت از این رو به اون رو میشه...شب و روزت رو قاطی میکنی و همه ی فکر و ذکرت میشه اون.
 
نمیدونم شوخی شوخی جدی شد یا از اولش هم جدی بود و من به شوخی گرفته بودمش اما...دارم این احساس رو تجربه میکنم دوباره! به همین سادگی
 
 
معشوق من يه ستاره است....ستاره ايي دست نيافتني....همون ستاره سهيلي که يک شب از آسمان دلم رد شد و رفت و نفهميدم که چه شد ولي مهرش به دلم نشست

 یه احساس عجیب غریبی تو وجودم وول میخوره که نمیدونم اسمش چیه! شاید.........

 

فکر من نباش مسافر
به سپيده ها بيانديش
چشم فرداها به راهه
راه سختي مانده در پيش
اي تولد دوباره
فصل آغاز من و توست
اي راها از رخوت تن
وقت پر کشيدن توست


نازكِ من يادت نره حيثيت ترانه اي
براي زنده موندنم قشنگ ترين بهانه اي
تو قهوه زارِ چشم تو تموم هستيِ منه
با بودنت هيچ غمي نيست خلع لباس دشمنه
تو قصة يقين عشق تو خطِ دفتر مني
تو بُهت و ناباوري يام تو شكل باور مني
نازك من باهام بمون جام نذاري تو اين قفس
خنجرا لُختن به خدا تنم مي يفته از نفس
تو مشق انتظارمو واژه به واژه بنويس
تقسيمِ درده اسم اون جونِ چشات جريمه نيس
چيزي نمونده اُسوة شكنجه و عذاب بشم
سهم من از تو اينه كه قطره به قطره آب بشم
نگو كه سرفه هاي من مال جراحت صداس
حقيقت تلخ و بگو دروغگو دشمن خداس
نازك من تُو شونة نجيب شعراي مني
هنوز واسم تقدس زلالِ عاشق شدني
تويي سكوت حق حقم تو اوج بي ترانگي
تو واژة شكفتني تنديسِ شاعرانگي
تو مشق انتظارمو واژه به واژه بنويس
تقسيم درده اسم اون جون چشات جريمه نيس

یغما گلرویی


با کوچه آواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خواموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
با کوچه آواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
شب هست و شوق شب كشتن نيست


دل که مـي شکنه به اين راحتي درمون نـمي شه
واســه تشـنه آخـه دلداري که بــارون نــمي شه
ديگه تــرسمون چـيه؟ بعد ســياهي رنگي نـيست
ديگه اونکه مُرده باز دوباره بي جون نــمي شه
آخـــدا اين روزا دل با گــريه هم وا نـــمي شه
آدم ســـاده به اين ســـادگي پــيدا نـــمي شه
آب که از ســر بگذره کــمو زيــادش چـي چيه؟
واسه مُرده، ديگه قبر، تنگ وگشادش چـي چيه؟
وقتي که کاغذي نيست،مدادي نيست،کتابي نيست
ديگــه چه فـرقي داره يارو ســوادش چي چــيه؟
آخـــدا اين روزا دل با گــريه هم وا نـــمي شه
آدم ســـاده به اين ســـادگي پــيدا نـــمي شه
بغض بـرّه ، حـــالي گــرگِ بيابون نــمي شه
واســه گــله ی بـــزا شغال نگـــهبون نـــمي شه

اوني که دوسش داري

بهش نگو دوسش داري
مي ره و تنهات مي زاره
اگه باور نداري بهش بگو دوسش داري
مي ره رو دلت پا مي زاره
اره مي دونم عاشقشي
عاشق اون نگاهش
اره مي دونم در به دري
تا ببيني عشقت را دوباره
منم يه روزي عاشق بودم تا پاي جون
عشقم و فرياد زدم و در به دري شدم که نگو
رفتش که تنهام بزاره
روي دلم پا بزاره
قلب منا سوزوند و رفت
رفت و با ديگري نشست

آپ بدون عکس افشین که معنی نداره...اینم یکی از عکسای خوشگلش

 

کاکا هم که توپ طلایی رو گرفت به سلامتی تبریک به خودش و طرفداراش که کم هم نیستن واسه همین موفقیت بزرگ منم یکی از عکسای عروسیش رو میذارم اینجا (حالا چه ربطی داره نمیدونم )

نازی  زنش هم دخمل خوبی به نظر میاد پیر شن به پای هم  


 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:7 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


افشين قطبى پس از پيروزى پرسپوليس مقابل برق شيراز از بازى مهدى واعظى تمجيد كرد و گفت: با عملكرد خوب او توانستيم بازى را ببريم. قطبى در ابتدا از اين كه پس از ۳۰ سال به شيراز، شهرى كه تابستان هاى كودكى اش را در آن بوده، برگشته است ابراز خوشنودى كرد و گفت: در شيراز همان احساسى را پيدا كردم كه هنگام ورود به تهران براى اولين بار پس از ۳۰ سال داشتم. قطبى همچنين از محبت مردم شيراز نسبت به خود و تيمش بسيار تشكر كرد و گفت: اشك در چشمانم جمع شده بود و خيلى سعى كردم گريه نكنم. (آخی )

 (بچه ها هر کی سایز بزرگ این عکسه رو پیدا کنه یه جایزه توپ پیش من داره )


سرمربى پرسپوليس از نتيجه اين ديدار و پيروزى تيمش ابراز خرسندى كرد و آن را حاصل روحيه بالا و سازماندهى خوب تيم دانست و افزود: بازى خوب مهدى واعظى باعث شد تيم انسجام خود را حفظ كند و سوار بر بازى بماند. قطبى در پاسخ به سؤالى در مورد رتبه پرسپوليس در پايان نيم فصل گفت: من براى پرسپوليس در پايان نيم فصل و حتى پايان فصل فقط قهرمانى را پيش بينى مى كنم. وى در ادامه گفت: همانطور كه در ابتداى فصل نيز گفته بودم، براى پرسپوليس در پايان فصل قهرمانى با ۷۵ امتياز را پيش بينى مى كنم. زمانى كه همه فكر مى كردند تيم ما باخت مى آورد، بازيكنان ما با روحيه قهرمانى مانند شير مبارزه كردند. قطبى همچنين در پاسخ به اظهار نظر خبرنگارى كه اين برد را حق پرسپوليس ندانست، گفت: فوتبال نيز به مانند زندگى عدالت ندارد.(فکر کنم تو زندگیش بی عدالتی زیاد کشیده ) البته به نظر من پرسپوليس در اين بازى به خصوص نيمه اول تيم برتر بود و بازيكنان كليدى ما روحيه بين المللى داشتند. مهدى واعظى مانند يك گربه سياه با دستان بلندش چند حمله خطرناك تيم برق را مهار كرد. وى در پاسخ به اين اظهار نظر كه تيم شما براى بين المللى شدن چند مهره كم دارد، گفت: همين مهره ها بودند كه ۱۵ هفته نباختند و ما با همين مهره ها قهرمان مى شويم.


اینم باز یکی دیگه از عکساشه که تو روزنومه بود و بیرون پیدا نکردم کشف حجاب کرده بچه

این عکسه رو هم الان دیدم خیلی باحال بود گفتم با شماها هم شریک شم دست این کاشانی درد نکنه که هوای افشین رو داره نمیذاره بچه احساس غریبی کنه اینجا

503

 

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن
تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه
شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه
دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي
عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن
دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن 
ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن
به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن
عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن
پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !
مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن
دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن
رو دنده حسادتا زندگي رو مي گذرونن
عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن
قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نکن

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:25 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


 

خدا آخر عاقبت استقلال رو با این فیروز جلب به خیر کنه البته آق فیروز در تازه ترین اظهار نظرش گفته باید ۲۵ جلسه بهش فرصت بدیم تا با تیم تمرین کنه بعد از ۲۵ جلسه اگه بازم تیم به مشکل برخورد دیگه مسولیتش با شخص خودشه...ما که نصف فصل رو به ناصر خان فرصت دادیم بقیه شم مال فیروز...کلا استقلال به همه تعلق داره تو این فصل صاحب خاصی نداره

فيروز كريمي ،‌ سرمربي استقلال

 این جریان آرش برهانی اینا رو هم که همه میدونین دیگه...منم واسه اینکه نمیخوام به شایعات دامن بزنم چیزی در موردش نمیگم ولی اون دو تا عکسی که قول داده بودم واسه آبجی شکیبام بذارم رو میذارم

آخی...پسر خوفی بودا راستی فرشته تازگی کشف کردم اینم زبونش میگیره

آبجی شکیبا گرفتی که این عکسا رو کی ازش انداخته

اینم روزنامه ۹۰ چند روز پیشه..عکس رو جلدش از افشین بود بعد هرچی گشتم اصل عکسه رو پیدا نکردم مجبور شدم کل روزنامه رو بذارم دیگه

راستش نمیخواستم آپ کنم همونطور که دیدن مطلبی هم نداشتم فقط هدف اصلیم همون عکسای آرش بود که میخواستم شکیبا ببینه 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 3:58 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


یه چند وقت بود که از حال و هوای شعر دور شده بودم...امشب دوباره اون حس مبهم اومد سراغم و باعث شد چند تا از دلنشین ترین ترانه های همدم بانوی رنگین کمون (یغما گلرویی) رو اینجا بذارم

یغما بعد از مرحوم حمید مصدق محبوب ترین شاعر /ترانه سرا  منه


      غول قشنگ واژه ها ! پلكاي آبيت رو كي بست ؟
       سنگ كدوم سايه نشين ‚ شيشه ي عمرت رو شكست ؟
      از كي بپرسم اسم او قاتل سرسپرده رو
      وقتي نشسته رو
      به روم اين شب تير كمون به دست
      اما تو زنده يي عزيز !‌ تو هر صدا تو هر نفس
      تو دل هر كبوتري ‚ وقت شكستن قفس
       پنجره هاي بسته مون وا ميشه با ترانه ها
       براي بيداري ما يه شعر كوتاه تو بس
      رفتن تو اومدنه به شهر جاودانگي
       رمز طلوع تازه يي ‚ تو اين ظلام خانگي
      اسم
      تو جرمه نازنين ! تو اين شباي خط خطي
      صداي تو يهحادثه س يه اتفاق قيمتي
      شب داره پوس مي ندازه باز ‚ اما ما گول نمي خوريم
       هنوز دارن زار مي زنن او پرياي پاپتي
       براي خندشون سايه م رو آتيش مي زنم
       اين قرق با مشعل سرخ ترانه مي شكنم
      عكس تو رو قاب مي گيرم رو آسمون
      قصه مون
      به شب بگو از اين به بعد ياغي بي حيا منم
       رفتن تو اومدنه به شهر جاودانگي
       رمز طلوع تازه يي تو اين ظلام خانگي

 
      ديگه فرصتي نمونده
       نازنين !‌ نازت رو كم كن
      دارم از صدا ميفتم
      كمكم كن ! كمكم كن
       يك ترانه پا به پا باش
       اين صداي آخرينه
      بي تو رو به انقراضم
      حرف آخرم همينه
      نبض معيوب حضورت من رو آخر از پا انداخت
      بازي عشقت رو آخر دل ناباور من باخت
      وه چه بي حنجره ام من
      تشنه ي يه جرعه آواز
      مثل يه مرغ مهاجر
      وقتي تن ميده به پرواز
      بي تو بي بهانه ام موندم
      واسه پرواز دوباره
       مرد غمگين
      سكوتم
      حرف تازه يي نداره
       نبض معيوب حضورت ‚ من و آخر از پا انداخت
       بازي عشقت رو آخر ‚ دل ناباور من باخت


      گفتي بايد بنويسم كه شب قصه
      قشنگه
      رو سر ثانيه هامون يه حرير رنگ به رنگه
      گفتي بايد بنويسم جاده ي ترانه بازه
      شب رو سياه قصه از ستاره بي
      نيازه
      گفتي بايد بنويسم اما سخته اين نوشتن
      چه شباي رنگ به رنگي
      چه جماعت يه رنگي
       نه مسلسلي نه جنگي
       چه دروغاي قشنگي
      من مي خوام يه آينه باشم روبه روي اين دقايق
      مثل يه بغض قديمي واسه دلتنگي عاشق
       اما اينجا سنگ سايه مي شكنه آينه ها رو
      تو يه لحظه برف
      وحشت مي پوشونه جاي پا رو
      اينجا بايد بنويسي كه چشاي شب قشنگه
       اينجا جاي آينه ها نيست اينجا وعده گاه سنگه
      چه شباي رنگ به رنگي
       چه جماعت يه رنگي
      نه مسلسلي نه جنگي
      چه دروغاي قشنگي

 


      نگا كن ! رو سيم گيتار تار
      تنيده عنكبوته
       اولين حرف ترانه ‚ آخرين حرف سكوته
      نگا كن ! ما رو نگا كن !‌ توي آينه ي ترانه
      كه چه بي ستاره
      مونديم توي اين فصل شبانه
      صورت ما رو نگا كن !‌ زير ماسك بي صدايي
      بي بي روشن آواز ! تويي كه صداي مايي
      تو هنوز مثل هنوزي
       هنوزم وارث روزي
      توي نايابي آواز
       تو صداي سايه سوزي
      نگا كن !‌ من رو نگا كن ! منكه لبريز حضورم
      توي اين گود سياهي مثل فواره ي نورم
      زير اين
      گنبد بي ساز ‚ تو ترانه رو بياغاز
       با تو ميشه بال و پر زد ‚ تا نوك قله آواز
      هنوزم ميشه صدات رو سقف اين حادثه ها كرد
       ميشه با زمزمه ي تو صد تا كوه رو جابه جا كرد
      تو هنوز مثل هنوزي
       هنوزم وارث روزي
      توي نايابي آواز
       تو صداي سايه سوزي


       تو كي هستي كه نگاهت مثه قصه پر رازه ؟
      تو كي هستي كه تو اين شب نفس ت غير مجازه ؟
       تو كي هستي كه با اسم ت پشت سايه ها مي لرزه ؟
       تو كي
 هستي كه حضورت ‚ واسه من تنها نيازه ؟
      با مني مثل خود من ! مثل تن ! مثل يه پيرهن
       اما بين دستاي ما فاصله دور و درازه
       بذار از تو گر بگيرم !‌ بذار آفتابي بميرم
      آخه اين كولي يه عمر واسه تو ترانه سازه
      با تو فردا رو مي بينم ! سيب خورشيد مي چينم
      با تو من صد تا كتابم ‚
      پرم از شعراي تازه
      چه نگاه بي نقابي !‌ چه ترانه هاي نابي
      انگاري تموم دنيا ‚ توي او چشماي تو نازه
      صد تا مي خونه بسته ‚‌ پشت پلك تو نشسته
       چرا چشمات رو م يبندي ؟ بگو كي مي خونه بازه
      دل بده به زخمه ي درد ! كه صدام رو نقطه چين كرد
      انگاري تو ختم آواز ‚ صداي گريه ي سازه
      


      قصه تمومه عشق من! فاصله رو صدا بزن
      اينجوري خيلي بهتره ‚ هم واسه تو هم واسه من
      قصه تمومه ‚ عشق من !‌ بايد من رو جا بذاري
      بايد صدام رو
      تو شب ترانه تنها بذاري
      بدون تو سايه ي من تنها نشوني منه
       بغض ترانه ساز من كنار تو نمي شكنه
       دل سپردن رمز قفل اين حصار تو به تو نيست
      با تو بودن بهترينه ! اما ختم جستجو نيست
       اونور ديوار شب باش ! تا من از تو ما بسازم
      انعكاس اين ترانه ‚ آخرين آواز قو نيست
      بايد بري تا بتونم اين شب رو نقاشي كنم
      طعم گس نيشاي اين عقرب رو نقاشي كنم
       بايد بري !‌دوس ندارم شب به تو چپ نگاه كنه
      دوس ندارم دستاي شب ‚ صورتت رو سياه كنه
       نه من من ‚ نه من تو ‚‌ تو اين شبا ما نميشه
       عشق عظيم ما دوتا ‚ زير يه سقف جا نميشه
       دل سپردن رمز
      قفل اين حصار تو به تو نيست
      با تو بودن بهترينه ! اما ختم جستجو نيست
       اونور ديوار شب باش ! تا من از تو ما بسازم
      انعكاس اين ترانه ‚ آخرين آواز قو نيست

+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:55 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*



  انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمي فهمي!...يه روزي انقدر دوسش داري كه حاضري به خاطرش از همه چيزت بگذري...از غرورت...از خوشيات...حتي از زندگيت...حاضري براي اينكه او راحت باشه...شاد باشه...خسته نشه...ناراحت نشه...غصه نخوره...هر كاري بكني....خودت عذاب بكشي ولي گريه شو نبيني...حاضري هر كاري كني تا فقط يه لحظه بهت نگاه كنه و با اون چشمايي كه ازش شيطنت و مهربوني ميباره صدات كنه...واي كه چه روزايي گذشت كه به خاطرش غصه خوردي...گريه كردي...از نامهربونيهاش...بي وفايي هاش...غرور بيجاش...دلت شكست ولي به روي خودت نياوردي...هر چقدر او نامهربوني كرد تو مهربوني كردي....هر قدر ناز كرد نازشو كشيدي...به خودت مي گفتي وقتي از محبت و صداقتم مطمئن بشه همه چيز خوب ميشه...چه روزايي كه به اميد ديدنش گذروندي...و چه شبايي كه از غصه ي دوريش تا خود صبح بي صدا اشك ريختي...ولي راستش هر آدمي يه ظرفيتي داره...وقتي از حدش بگذره ديگه محبت كردنم بي معني ميشه....گاهي وقتا انقدر به يكي خوبي مي كني كه ديگه فكر مي كنه اين مهربونيا وظيفته...اونوقته كه يه چيزي ته دلت مي شكنه...انقدر جواب مهربونياتو با نامهربوني ميده...انقدر در جواب لبخندت اخم مي كنه ...و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازي مي گيره.......كه....كه كم كم حس تو عوض ميشه...دوباره غرورت واست مهم ميشه....ديگه حاضر نيستي به خاطرش غرورتو خرد كني....ديگه از ديدن اشكاش كلافه نميشي....ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت هري نمي ريزه پايين...ديگه نازشو نمي كشي....آره....ديگه ديدنش واست رويا نيست ديگه از دوريش غصه نمي خوري...حالا مي فهمي كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به خاطرش حروم كردي...و حسرت ميخوري....چون...چون....ديگه دوسش نداري

اینا رو نازنین یکی از بهترین دوستام میگه...تک تک کلماتش رو با تمام وجودم درک میکنم چون تجربه کردم...چندین ساله که هفته اول آذر برای من ویژه س اصلا نمیتونم اینو انکار کنم که با اومدن آذر یادشون نمی افتم...چون واقعا یه حس ناخودآگاهه که میاد تو وجودم و من چه بخوام چه نخوام مجبور میشم چند روزی رو بهشون فکر کنم...خیلی تلاش کردم تا دوباره احساساتم مث گذشته بشه...هرچه در توان داشتم به کار بردم تا به قول هدیه گرد و غباری که رو قلبمه رو پاک کنم و همه چی رو از نو بسازم اما راستش نشد به دلم که نمیتونم دروغ بگم...برام محترم هستن اما دیگه دیدنشون حس قشنگ عشق رو تو وجودم زنده نمیکنه


شب ِ تولد ِ توئه  ، ميلاد هر چي خاطره
روزي که غير ممکنه ، هيجوري از يادم بره

(کاش میشد مثل چند سال پیش روزهای تولدشون کلی خوش باشم...ولی حیف... )

کامران و هومن عزیز تولدتون (با چند روز تاخیر) مبارک...مرسی برای خاطرات خوب و دوستان خوبی که بهم هدیه کردین!

عاشق هر كسى مى‏شین ،  عاشقتون هر كسى مى‏شه

روز و روزگارتون آبى ،  دلتون آفتابى همیشه

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 4:11 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


این هفته نامه ۴۰چراغ نمیدونم توش چی چی داره که هنوز از زیر چاپ در نیومده نایاب میشه...البته بماند که روزی که مصاحبه افشین چاپ شد من پتو انداخته بودم نشسته بودم دم روزنامه فروشی تا بیارن

خیلی از بر و بچ مصاحبه ی افشین رو تو ۴۰ چراغ ( که خدایی هم خیلی مصاحبه باحالی بود) ندیدن...واسه همین من کلی تلاش شبانه روزی به خرج دادم و مصاحبه رو یافتم تا بقیه بچه ها هم دقیقا در جریان قرار بگیرن افشین امپراطور تو این مصاحبه چیا گفته و چیا شنفته

این شما و اینم مصاحبه افشین  (البته مقادیری ضد حال هم توش هست دیگه در جریانید که )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* مي‌دانيد كه برخي از مربيان فوتبال ايران به شما گفته‌اند «كم‌عقل»؟

 

خب اين نظر لطف آنها را نشان مي‌دهد، وقتي در يك برنامه زنده تلويزيوني به من تهمت دروغگويي مي‌زنند استفاده از چنين واژه‌هايي عجيب نيست. مي‌گويند من چون قول قهرماني داده‌ام كم‌عقل هستم اما كسي كه تيم پرسپوليس را با اين همه ستاره و اين همه طرفدار نتواند قهرمان كند كم‌عقل است البته در فوتبال نمي‌شود همه چيز را دقيق از قبل پيش‌بيني كرد اما من با توجه به تجربه‌اي كه دارم اين ادعا را كرده‌ام و مي‌بينيد كه تا الان هم موفق بوده‌ام. متأسفانه اين گروه از مربيان كه اين‌طور حرف مي‌زنند حرفه‌اي نيستند و فقط كلاس پايين خودشان را نشان مي‌دهند.( اینجا منظورش به فیروز کریمیه )

* اما شما زماني قول قهرماني با پرسپوليس را داديد كه شناخت زيادي از فوتبال ايران نداشتيد.

 

براي قهرمان شدن يك مسئله مهم وجود دارد آن هم حمايت تماشاگران پرشمار و توجه رسانه‌ها كه پرسپوليس هر دو آنها را با هم دارد، يك تيم متوسط با اين فاكتورها مي‌تواند قهرمان شود چه برسد پرسپوليس كه ستاره‌هاي فراواني دارد كه خيلي خوب با هم هماهنگ هستند. با اين عوامل ما مي‌توانيم به راحتي قهرمان شويم.

 

* يك ايراد كه به تيم شما مي‌گيرند اين است كه اين تيم بازيكنان ذخيره خوب و در سطح تيم اصلي ندارد.

 

اين انتقاد را قبول ندارم. ما چهار دروازه‌بان آماده داريم. در خط مياني و حمله هم با ترافيك بازيكن خوب مواجه هستيم. فقط در خط دفاع‌ با مشكل كمبود نفر روبه‌رو هستيم، اما گر بازيكنان ذخيره و بازيكنان اميد همراه تيم باشند مي‌توانند مشكل ما را حل كنند.

 

* گفتيد كه تيم شما چهار دروازه‌بان دارد، براي انتخاب دروازه‌بان اصلي تيم با مشكل روبه‌رو نمي‌شويد؟

 

چرا، اوايل فصل در اين زمينه مشكل داشتيم اما بعد با همكارانم به يك فرمول رسيديم كه تا موقعي كه دروازه‌بان اول ما گل بدي نخورد و باعث از دست دادن امتياز نشود در تيم فيكس بماند. به هر حال من از چهار دروازه‌بان تيم تشكر مي‌كنم چرا كه حتي دروازه‌بان‌هاي ذخيره ما اگر در تيم ديگري بودند قطعاً فيكس بودند.

 

*چرا تيم شما بعد از آن گل كه مي‌زند عقب مي‌كشد؟

 

براي قهرمان شدن بايد امتياز جمع كني، مهم نيست كه به اين متهم شوي كه محتاط بازي مي‌كني، مهم اين است كه به فكر نتيجه باشي. البته اين طور نيست كه تيم ما بعد از گل زدن فقط دفاع كند، اما به هر حال هواداران از ما برد مي‌خواهند. وقتي ما مي‌بريم آنها به خواسته‌شان مي‌رسند.

 

* اما سال قبل پرسپوليس نمي‌برد اما هواداران راضي بودند

.

من هم قبول دارم كه پرسپوليس سال قبل خيلي خوب بازي مي‌كرد، حتي منكر اين نمي‌شوم كه اين تيم يكي از بهترين فوتبال‌ها را در كل آسيا بازي مي‌كرد، اما بعد از چهار سال هوادار و طرفدار تيم چه چيزي از آن سال يادش مي‌آيد اين‌كه پرسپوليس در اين سال جامي نبرد.

 

* يعني براي شما فقط نتيجه مهم است؟

 

كار خيلي سختي است كه در همه بازي‌ها هم خوب بازي كني و هم كل امتياز را بگيري، اما ما تلاش خودمان را مي‌كنيم كه اين‌طور باشيم، قول مي‌دهم كه پرسپوليس روز به روز بهتر و زيباتر بازي كند.

 

* با اين حساب هيچ تيمي را به عنوان رقيب قبول نداريد؟

 

چرا، سپاهان تيم خطرناكي است. با توجه به لطف فدراسيون به آنها ما نمي‌توانيم روي خسته شدن آنها حساب كنيم. مطمئن باشيد كه صدرنشيني امسال بارها بين پرسپوليس و سپاهان دست به دست خواهد شد كه اميدوارم آخر فصل صدرنشيني و قهرماني مال پرسپوليس باشد.

 

* اين حس ايمان داشتن به قهرماني را به بازيكنان خودتان هم القا كرده‌ايد؟

 

ما ساعت‌ها با بازيكنان حرف مي‌زنيم، آنها بعد از اين‌كه تيم چند سال است قهرمان نشده‌ بايد شب و روز به قهرماني فكر كنند تا باور كنند كه اين قهرماني اصلاً دور از دسترس آنها نيست.

 

*از كدام بازيكنان تيم راضي‌تر هستيد؟

 

اكثر بچه‌ها خيلي خوب هستند مثلاً پژمان نوري آن قدر خوب در دفاع چپ بازي كرده كه انگار سال‌ها است مدافع چپ است، يا سپهر حيدري و محمد نصرتي كه خيلي خوب بوده‌اند، اما اگر بخواهم يك بازيكن را اسم ببرم آن بازيكن كريم باقري است كه با وجود آن‌كه سال‌ها در تيم ملي يا در فوتبال اروپا بازي كرده باانگيزه‌تر از همه تمرين مي‌كند.

 

* مسئله اختلاف شما با شيث رضايي به كجا رسيد؟

 

من از شيث رضايي به عنوان كاپيتان دوم تيم انتظار بيشتري داشتم، او سه بار عليه كادر فني صحبت كرد كه ما هر بار به او تذكر داديم اما او كارش را تكرار كرد. متأسفانه بعضي از بازيكنان مسائل حرفه‌اي را ناديده مي‌گيرند. برخورد ما با شيث باعث شد كه بازيكنان حساب كار دستشان بيايد. در حالي كه ما در كورس قهرماني هستيم اين كار ما فقط به نفع رقيبان خواهد بود چرا كه تمركز كادر فني روز بعد از انجام اين مصاحبه به هم خورد. (طفلکی باهاش اینجوری کردن که بقیه حساب ببرن )

 

* بالاخره رابطه شما با حميد استيلي خوب است يا نه؟

 

ما هيچ مشكلي با هم نداريم، از اول هم مشكلي با هم نداشتيم، حميد مثل برادر من است و من با او از همه راحت‌تر هستم. اين اختلاف‌ها زاييده تخيل شما روزنامه‌نگارها است.

 

* ولي شما در تمرينات تيم همه كارها را خودتان انجام مي‌دهيد و به دستيارانتان اصلاً اهميت نمي‌دهيد.

 

اصلاً اين‌طور نيست. من خودم سال‌ها دستيار مربيان بزرگ دنيا بوده‌ام و مي‌دانم همه كارها را دستياران انجام مي‌دهند اما افتخارات به نام سرمربي نوشته مي‌شود، همين باعث مي‌شود كه سعي كنم با دستيارانم بهترين برخورد را داشته باشم. در مورد آقاي استيلي اين را هم بگويم كه او مي‌توانست خودش سرمربي پرسپوليس شود اما وي خواست كه من به اين تيم بيايم. او بيشتر از خودش به فكر پرسپوليس است.

 

* مي‌گويند شما آناليزور خيلي خوبي هستيد.

 

هر مربي بايد يك آناليزور خوب باشد، مثل يك دكتر، يك پزشك بايد اول بيمارش را آناليز كند بعد براي او دارو تجويز كند، من به فكرم رسيد كه به وسيله فيلم به شاگردانم نشان بدهم كه چه كارهايي را بكنند و چه كارهايي را نكنند، فيلم بازي‌ها را مي‌گرفتم و به وسيله كامپيوتر صحنه‌هايي را كه مي‌خواستم نگه مي‌داشتم و روي آنها نكات آموزشي مي‌گذاشتم.

 

* قبل از شما كسي اين كار را كرده بود؟

 

بله مارتين اولسن سرمربي تيم ملي نروژ در مسابقات جام جهاني 1994 اين كار را كرده بود. او آناليز به اين شيوه مدرن را در فوتبال باب كرد.

 

* مي‌گويند شما چون خودتان بازيكن بزرگي نبوديد نمي‌توانيد مربي بزرگي بشويد اين را هم مي‌گويند كه شما هميشه دستيار بوده‌ايد و براي همين نمي‌توانيد نفر اول خوبي شويد؟

 

من عاشق فوتبال بودم و سال‌ها فوتبال بازي كردم. خوبي فوتبال اين است كه در آن يك انسان هر شكل و هر اندازه‌اي كه باشد مي‌تواند براي خود يك پست بازي پيدا كند و در آن موفق شود. اين مسئله دليل علاقه من به فوتبال بود. اما جايي رسيدم كه بايد بين بازي كردن و مربيگري به شيوه علمي يكي را انتخاب مي‌كردم و من گزينه دوم را انتخاب كردم. در مورد دستيار بودن هم بگويم كه خيلي از مربيان مطرح جهان اول دستيار بودند و كم‌كم مربي و سرمربي شدند. من هم نردبان پيشرفت را آهسته اما پيوسته طي كرده‌ام، مطمئن باشيد از اين هم بهتر خواهم شد.

 

* با فوتبال ايران كه خيلي مسائل آن اصولي نيست مشكلي نداريد؟

 

وقتي مي‌گويم من يك مربي حرفه‌اي هستم يعني مي‌توانم خودم را با همه شرايط تطبيق بدهم. اين را هم بگويم كه در ايران چيزهاي زيادي است كه به من انرژي مي‌‌دهد كه مهم‌ترين آنها تماشاگران عاشق هستند. شايد خيلي‌ مسائل اصولي نباشد اما نكات مثبت زيادي هم هست كه باعث مي‌شود با علاقه كار كنم.

 

* اين همه سال‌ كه از ايران دور بوديد باعث نشده بود تصوير بدي از ايران داشته باشيد؟

 

وقتي در خارج از ايران باشيد بيشتر اخبار منفي به شما انتقال مي‌يابد، از ديد رسانه‌هاي خارجي همه چيز در ايران منفي است و انگار هر لحظه احتمال وقوع جنگ هست اما وقتي وارد ايران مي‌شوي مي‌بيني كلي نكات مثبت است كه رسانه‌هاي خارجي هيچ وقت آنها را بيان نمي‌كنند. در ايران برخوردهاي خيلي خوبي با من شده است.

 

* اما شما يك بار هنگامي كه مي‌خواستيد با تيم ملي كره جنوبي به ايران بياييد به مشكل برخورديد؟

 

آن موضوع يك سوءتفاهم بود، من فكر مي‌كردم با پاسپورت آمريكايي و ويزاي ايراني مي‌توانم وارد ايران شوم اما چون ايراني بودم بايد پاسپورت ايراني مي‌گرفتم و اين مسئله زمان مي‌خواست، اما اين بار در عرض كمتر از چهل و هشت ساعت كارهايم انجام شد و توانستم وارد ايران شوم. يكي از بهترين لحظات عمرم لحظه وارد شدن به ايران بود كه واقعاً فكر نمي‌كردم چنين استقبال باشكوهي از من بشود.

 

* با اين همه علاقه به ايران سه بار با تيم‌هاي ديگر روبه‌روي تيم ملي ايران حاضر شديد؟

 

من يك مربي حرفه‌اي هستم و بايد فكر حرفه‌اي داشته باشم، يعني در ميدان به فكر تيمم باشم و مليتم را كنار بگذارم. يك بار با تيم ملي آمريكا و دو بار با تيم ملي كره جنوبي روبه‌روي تيم ملي ايران قرار گرفتم كه هر بار دعا مي‌كردم آخرين بار باشد. بار آخر از همه سخت‌تر بود چرا كه بازيكنان ايراني هم از باخت با پنالتي به كره خيلي ناراحت بودند و اكثرشان گريه مي‌كردند. آنجا دوست داشتم آنها را بغل كنم و تسلي بدهم اما اخلاق حرفه‌اي اجازه چنين كاري را به من نمي‌داد.(الهی )

* دوست داريد سرمربي تيم ملي ايران شويد؟

 

اين آرزوي هر فرد فوتبالي است كه روزي سرمربي تيم ملي كشورش بشود، اين از آن روز اول كه وارد مربيگري شدم آرزوي من بوده، اوايل فكر مي‌كردم آرزوي كالي است، اما حالا خيلي به آن نزديك هستم.

 

* و حالا از اين‌كه در ايران كار مي‌كنيد راضي هستيد؟

 

بله به اين كار افتخار مي‌كنم. قلب من ايراني است، خونم ايراني است و احساساتم هم ايراني است، براي همين خيلي خيلي خوشحال هستم.

 

* در چه سني از ايران رفتيد؟

 

در سيزده سالگي، به دليل شخصي (دليلش را مي‌گويد اما قول مي‌گيرد كه آن را ننويسم) به آمريكا رفتم. هم درس خواندم، هم فوتبال بازي كردم.

 

* در چه رشته‌اي تحصيل كرديد؟

 

مهندسي برق.

 

* در دانشگاه هم فوتبال بازي مي‌كرديد؟

 

بله تا بيست و هفت سالگي بازي كردم و البته مربيگري را هم از بيست و يك سالگي شروع كردم.

 

* در دوران بچگي آن موقع كه در ايران بوديد براي خودتان الگو داشتيد؟

 

آن موقع چون نمي‌توانستم با بچه‌ها بيرون خانه بازي كنم با جوراب‌هايم براي خودم توپ فوتبال درست مي‌كردم و خودم را جاي علي پروين و همايون بهزادي مي‌گذاشتم.

 

* پس از همان موقع پرسپوليسي بوديد؟

 

نه من الان طرفدار پرسپوليس هستم، آن موقع طرفدار خود فوتبال بودم.

 

* اما اين جواب سياستمدارانه است.

 

اين را دروغ نمي‌گويم، من عاشق فوتبال هستم و طرفدار هر كسي كه خوب بازي كند.

 

* شما در خيلي از مناطق جهان زندگي كرديد، اگر بخواهيد براي زندگي در دوران بازنشستگي جايي را انتخاب كنيد كجا را انتخاب مي‌كنيد؟

 

اگر خودم تنها بودم و خانواده‌اي نداشتم كه با آنها مشورت كنم صددرصد ايران را انتخاب مي‌كردم.

 

* چرا ايران؟

 

چون اينجا كشورم است و همه چيز آن خوب است. هواي خوب، غذاي خوب، مردم خونگرم و طرفداران عالي.

 

* اما خيلي از جوانان ايراني كه دوست دارند به جايي ديگر كوچ كنند اين جواب شما را سياستمدارانه خواهند دانست.

 

اما من صادقانه مي‌گويم ايران يكي از امن‌ترين و زيباترين كشورهاي جهان است. اين را هم بگويم كه هيچ كجا وطن آدم نمي‌شود حتي اگر سي سال از وطن دور باشيد.

 

* خانواده شما حاضرند در ايران زندگي كنند؟

 

من دو دختر شانزده و هجده ساله دارم كه دختر بزرگم امسال به دانشگاه مي‌رود،    آنها همراه همسرم در آلمان زندگي مي‌كنند، همسر من از كشوري غربي است و شرايط ايران براي او غريب است و هنوز با اين شرايط آشنا نشده‌. اما شايد اگر من چند سال در ايران بمانم آنها هم بخواهند كه در ايران زندگي كنند.

 

* تا به حال به ايران آمده‌‌اند؟

 

بله حتي براي بازي استقلال- پرسپوليس دوست داشتند به استاديوم بيايند كه مجوز حضور آنها صادر نشد و آنها از تلويزيون آن بازي را نگاه كردند.

 

* با غذاهاي ايراني چطور هستيد؟

 

غذاهاي ايراني خوشمزه‌ترين غذاهاي دنيا هستند. هر جاي دنيا كه باشم گزينه اولم غذاي ايراني است اما متأسفانه غذاهاي ايراني خيلي آدم را چاق مي‌كند.

 

* اما شما كه چاق نشده‌ايد؟

 

خب من هم رژيم مي‌گيرم، هم ورزش مي‌كنم و هم حرص مي‌خورم.(اینا روش های نوین لاغریه )

 

* ورزش دوم شما چيست؟

 

شطرنج، با پدرم هميشه شطرنج بازي مي‌كردم شطرنج فكر آدم را باز مي‌كند و باعث مي‌شود انسان در شرايط سخت راحت‌تر تصميم بگيرد.

 

* چه چيز ايران براي شما خيلي جالب است؟

 

خانواده‌هاي ايراني، آنها با هم هستند، با هم غذا و چاي مي‌خورند و با هم هستند، استحكامي كه خانواده‌هاي ايراني دارند در خيلي از كشورهاي ديگر جهان نيست.

 

* در تهران رانندگي مي‌كنيد؟

 

بله، البته باشگاه يك راننده هم برايم استخدام كرده اما خودم هم رانندگي مي‌كنم، ولي بگويم رانندگي در تهران وحشتناك است. گاهي كه راننده باشگاه مشغول رانندگي است من از ترس چشم‌هايم را مي‌بندم.

 

* اتومبيلي كه در اختيار شما قرار گرفته‌ چيست؟

 

كوراندا. (یه ماشین وارداتی از کره اس ۶ سیلندره تحت لیسانس مرسدس بنزم هست  )

 

این ریختیه ماشنیه

 

* و اتومبيل محبوب‌تان؟

 

زياد دنبال اين مسائل نيستم، اما چون دوست دارم زود به كارهايم برسم هلي‌كوپتر را ترجيح مي‌دهم.

 

* با همسايه‌ها برخورد داريد؟

 

زياد با آنها برخوردي ندارم اما هر موقع آنها را مي‌بينم به من مي‌گويند تو مثل برادر يا فرزند ما هستي كه بعد از سال‌ها به ايران برگشته است.

 

* رابطه شما با روزنامه‌‌ها چطور است؟

 

در هيچ كجاي دنيا 14، 15 روزنامه ورزشي منتشر نمي‌شود. جالب است عصر كه براي قدم زدن بيرون مي‌روم مي‌بينم روزنامه‌هاي سياسي و اقتصادي زياد فروش نرفته اما روزنامه‌هاي ورزشي تمام شده است. حيف كه روزنامه‌هاي ايران خيلي به دنبال حاشيه هستند و متأسفانه به مسائل اصلي خيلي توجه نمي‌كنند. به هر حال من سعي مي‌كنم برخورد خوبي با آنها داشته باشم.

 

*اما خود من حداقل در دو نوبت ديدم كه با آن خانم خبرنگار برخورد خوبي نداشتيد.

 

هر دو دفعه دليل داشت، بار اول كه با آن خانم خبرنگار برخورد بدي كردم به خاطر ناآشنا بودن با فضاي ايران بود كه واقعاً‌ عذر مي‌خواهم، اما بار دوم به خاطر اين بود كه آن خبرنگار هميشه دنبال حاشيه بود و من هم اصلاً‌ خوشم نمي‌آيد كسي فقط و فقط در مورد حاشيه با من صحبت كند. (دلیل سومش هم اینه که فک کنم کلا با زن جماعت مشکل داره )

 

* اين‌كه هواداران به شما مي‌گويند «امپراتور» برايتان جالب نيست؟

 

يكي دوسال قبل فكر نمي‌كردم به ايران برگردم، چه برسد به اين‌كه اين لقب را دريافت كنم، اما فكر مي‌كنم تا وقتي جايي به دست نياوردم نمي‌توانم اين لقب را هضم كنم.

 

* قبل از حضور شما در ايران هم جنتلمن را براي ناصر حجازي به كار مي‌بردند اما انگار حالا اين لقب به شما تعلق گرفته.

 

نه، اين جور نيست، ناصر حجازي واقعاً آدم جنتلمني است،‌ يك انسان تحصيلكرده و داراي اخلاق حرفه‌اي، اما خب الان شديداً تحت فشار است.

 

* اگر يك بازيكن ليگ را مي‌توانستيد به تيمتان اضافه كنيد كدام بازيكن را انتخاب مي‌كرديد؟

 

ميلاد ميداوودي كه بازيكن بسيار خوب، سريع و با تكنيكي است. البته دوست داشتم كه معدنچي و كعبي هم از اين تيم نمي‌رفتند.

 

* حرف زدن شما در روز‌هاي اول خيلي حساسيت ايجاد مي‌كرد...

 

بله در اولين كنفرانس مطبوعاتي كه داشتم وقتي از كلمه پازل استفاده كردم خود شما گفتيد كه از اين كلمه استفاده نكن (به خاطر حساسيت خبرنگارها به واژه «پازل تكنيكي» امير قلعه‌نويي) تا چند دقيقه در اين كنفرانس گيج بودم و فكر مي‌كردم حرف بدي زدم و بيرون سالن كنفرانس آقاي كاشاني، خوردبين و استيلي كلي به من خنديدند، راستي فارسي كلمه پازل چي است؟

 

*جورچين.

 

خب از اين به بعد از كلمه پازل استفاده نمي‌كنم.

 

* كار كدام مربي خارجي در ايران را قبول داريد؟

 

سپاهان يك مربي خوب و حرفه‌اي دارد؛ بوناچيچ فوتبال را خوب مي‌فهمد و به بازيكنان تيمش هم كمك مي‌كند.

 

* كدام شهر ايران را دوست داريد ببينيد؟

 

اصفهان و شيراز را كه فعلاً قسمت نشده ببينم.

 

* بزرگ‌ترين آرزو؟

 

بزرگ‌ترين آرزويم اين است كه سرمربي تيم ملي ايران شوم، زياد دور از دسترسم نيست، شايد دو قدم، اما دو قدم سنگين، كه اميدوارم از پس آن بربيايم. من در بزرگ‌ترين تيم ايران مربيگري مي‌كنم اما فكر مي‌كنم مربيگري تيم ملي ايران حال خيلي بهتري داشته باشد.

این عکسه رو هم خودم از مجله گرفتم

اینم تمرین دهی به سبک افشین جون...(بعضی وقتا زبون حالیشون نمیشه باید از این کارا کرد دیگه )

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 0:52 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


گفت وگو با مربي پرسپوليس قطعاً جذابيت‌هاي زيادي مي‌تواند داشته باشد. گفت وگوي تفصيلي گروه ورزشي همشهري با قطبي را بخوانيد.

«از وقتي3 سالم بود، فوتبال بازي مي‌كردم. تمام عشقم فوتبال بوده، وقتي رفتم آمريكا، ۱۳ سالم بود. از همان روز اول شروع كردم به فوتبال بازي كردن. خب هيچ‌وقت در دوره بچگي واقعاً چمن در يادم نبود. يادم هست وسط خيابان‌ها كه چمن مي‌كاشتند، بهترين جا براي ما بود. آن وقت‌ها شيراز بوديم، منتظر مي‌مانديم باغبان برود، بعد شروع مي‌كرديم به فوتبال بازي كردن و نمي‌دانيد چقدر خوشحال بوديم. دقيقا در همان 13 سالگي تيم درست كردم.»

***

  • وقتي به پرسپوليس آمديد، نگاه‌ها به افشين قطبي اين‌طور بود كه نمي‌تواند پرسپوليس را به نتيجه خاصي برساند. شما با اين نگاه‌ها آشنا بوديد؟

 اولاً از روي سن نمي‌شود تشخيص داد كه آدم‌ها چقدر تجربه دارند. اين بستگي به سال‌هايي دارد كه آن آدم زندگي كرده. تجربه‌اش چه بوده؟ كجاها كار كرده؟ بعضي وقت‌ها من در جاهايي كار كردم كه يك روزش مثل يك هفته برايم تجربه داشته، يا حتي يك سال به اندازه 10 سال. من مي‌دانستم انتظارهاي مردم چيست. كسي كه بتواند حدود 10 سال در فوتبال بين‌المللي دوام بياورد، بايد يك چيزي داشته باشد. من هيچ وقت نترسيدم.

  •  شما آمديد و در همان هفته‌هاي اول گفتيد با 75 امتياز پرسپوليس را قهرمان مي‌كنيد. اين قضيه را به مرور ثابت كرديد تا همين هفته چهاردهم. فكر كنيد همين هفته، هفته پاياني ليگ است و پرسپوليس قهرمان شده، به چه فكر مي‌كنيد؟

من حرفه‌اي هستم. اين تيم قهرمان مي‌شود. دوستاني كه در اين مدت پيدا كردم و تجربه‌هايي كه اضافه شد مهم‌تر از آن جامي است كه آخر سر به ما مي‌رسد. خيلي‌ها فكر مي‌كنند وقتي در هواپيما نشسته‌اند و به مقصدشان مي‌رسند، موفقيت است. ولي من موفقيت را وقتي مي‌دانم كه داخل هواپيما هستي.

  •  يعني از اينكه بازي به راه انداخته‌ايد، لذت مي‌بريد و خود جام براي‌تان مهم نيست؟

چرا مهم است. ولي مهم‌تر از آن، روزهايي است كه تا رسيدن به هدف سپري مي‌شود. تمام مشكلاتي كه داشتم؛ سردردها، قلب‌دردها، تمرين‌هاي هر روز و... وقتي با كره در جام جهاني 2002 چهارم شديم، بعد از 4 روز همه چيز برگشت سر جاي قبل. مردم رفتند سر كار و زندگي‌شان. من هم اين‌طور فكر مي‌كنم. يعني وقتي قهرمان شديم فكر من درباره كار بعدي است.

  • مثلاً كار بعدي، مي‌تواند تيم‌ملي باشد؟

 من كه نمي‌دانم، خدا مي‌داند. ما هيچ وقت نمي‌توانيم اين‌طور برنامه‌ريزي كنيم، چون چيزي معلوم نيست. ما يك بازي با شيرين‌فراز مساوي كرديم و همه چيز به هم ريخت. همه داشتند مي‌رفتند.

  •  حتماً با اين نقد سروكار داشته‌ايد كه پرسپوليس با اولين باخت، بحراني مي‌شود.

 ممكن است. به خاطر اينكه خيلي‌ها مي‌خواهند افشين قطبي و پرسپوليس موفق نشوند، به خاطر اينكه من يك فضا و تفكر جديد وارد فوتبال ايران كردم و اين براي خيلي‌ها خوشايند نيست.

  • آن خيلي‌ها را خودتان شناختيد؟

 همه مي‌دانند چه كساني هستند. براي من مهم نيست. اگر ببينم‌شان هم با لبخند مي‌روم جلو، چون بعضي وقت‌ها كه چيز جديدي مي‌آيد، خيلي‌ها مقاومت مي‌كنند. شما ببينيد، مگر چند تا كار در فوتبال ايران هست؟ سرمربيگري تيم‌ملي كه بهترين كار است. بعد از آن هم پرسپوليس و استقلال. يعني 3 كار بزرگ كه صدها نفر دوست دارند آن را به دست بياورند و وقتي موفق نمي‌شوند، دوست دارند آن كسي كه هست برود بيرون و خودشان بيايند.

  •  اگر اين اتفاق بيفتد، شما نمي‌ترسيد؟ باز هم مقاومت مي‌كنيد؟ مثلاً بعد از باخت پرسپوليس كه كاملاً هم طبيعي است، قطعاً فشارها شروع مي‌شود.

 اگر نتوانم مقاومت كنم، بهتر است بروم سراغ يك شغل ديگر.ما داشتيم براي جام جهاني 2002 آماده مي‌شديم و به فرانسه 5 بر صفر باختيم. جلوي 55 هزار نفر در بازي‌هاي Confederation 1002.

همه چيز خيلي بد بود. بازي بعدي‌مان با مكزيك بود. همه در كادر فني مي‌دانستيم اگر به مكزيك هم ببازيم، مي‌رويم بيرون و همه چيز تمام مي‌شود. اتوبوس‌ ما با اتوبوس مكزيك از يك هتل حركت كرد. يادم هست كه همان موقع به اتوبوس مكزيك و سرمربي‌اش نگاه كردم و به اين فكر مي‌كردم كه بعد از 3 ساعت يا ما كار نداريم يا آنها و واقعاً لذت بردم، چون مربي دوست دارد اين فشارها را تجربه كند، چون اينهاست كه هيجان را وارد زندگي مي‌كند.

  •  اما فشارهايي كه اينجا هست قطعاً با فضايي كه در آنجا تجربه كرده‌ايد فرق مي‌كند.

بله، بعد از بردها در كوچه و خيابان مردم مدام تشويق مي‌كنند و بعد از مساوي‌ها هم شرايط خاصي حاكم است.

  •  اما فشار اينجا واقعاً بالاست. به خصوص از طرف رسانه‌ها. حالا مردم اگر شخصيت مربي برايشان محبوب باشد، چه ببازد و چه ببرد دوستش دارند. اما موضوع رسانه‌ها فرق مي‌كند. شما با پرسپوليس مي‌بريد اما تحت فشار هستيد. ولي روزي كه پاي شكست وسط بيايد اين فشار 100 برابر مي‌شود.

من روزي كه آمدم، نگفتم تمام بازي‌ها را مي‌بريم. گفتم 75 امتياز مي‌گيريم. خيلي‌ها گفتند با 64 يا 65 امتياز هم مي‌شود قهرمان شد ولي من هميشه وقتي وارد كاري مي‌شوم، يك هدف جلوي خودم مي‌گذارم. سعي مي‌كنم تمام تلاشم را بكنم تا به هدفم برسم. بعضي وقت‌ها هم بايد هدف را عوض كرد تا به نتيجه رسيد. هدف من قهرماني با 75 امتياز است. حالا ممكن است در 34 بازي چندتايي را هم ببازيم. الان تمام تلاش من اين است كه بدون باخت به نيم‌فصل برسيم تا فاصله زيادتر شود آن وقت بتوانيم از بقيه بازيكنان جوان استفاده كنيم.

  • شما با چند مربي بزرگ دنيا كار كرده‌ايد، ما از طرح اين سئوال هدف مشخصي داريم؛ فرض كنيد كه ادووكات يا هيدينك در طول مربيگري‌شان بنا به هر دليلي نمي‌خواستند كه شما دستيارشان باشيد. عكس‌العمل شما چه بود؟

 وقتي رفتم هنگ‌كنگ، هيدينك من را نمي‌شناخت. وقتي دو روز كار كرديم، يك جلسه‌اي گذاشت براي شام. من را نگاه كرد و گفت تو را خيلي دوست دارم. مي‌خواهم براي جام جهاني با ما باشي. خب وقتي كسي من را مي‌بيند، متوجه مي‌شود كه چقدر انگيزه دارم و البته پاك كار مي‌كنم. مي‌دانست با هوش هستم و تجربه دارم.

ghermezeteh_wk12_55.jpg

 

  • اولين دوره سرمربيگري‌تان را در پرسپوليس، تجربه مي‌كنيد؟

 نه، قبلاً هم بوده. در ليگ دوم و سوم آمريكا سرمربي بودم. وقتي آقاي كاشاني و حميد استيلي در دبي با من جلسه داشتند به من گفتند كه مي‌خواهي بيايي پرسپوليس و كمك‌مربي بشوي؟ گفتم نه، تنها در صورتي برمي‌گردم كه يا سرمربي تيم‌ملي باشم يا سرمربي پرسپوليس. چون به اندازه كافي تجربه داشتم.

  •  اگر بخواهيم حرفه‌اي به موضوع نگاه كنيم شما وقتي مي‌آييد همكاري با تيمي را شروع كنيد، قطعاً ذهن شما را سئوال‌هاي مختلفي درگير مي‌كند. مثلاً اينكه سال قبل، تيم چه شرايطي داشته؟ سرمربي‌اي مثل مصطفي دنيزلي چرا نتوانسته نتيجه بگيرد؟ شما چه پاسخي به اين سئوال مي‌داديد؟ اصلاً بازي‌هاي فصل قبل را ديده‌ايد؟ تيم شما با فصل قبل چه تفاوت‌هايي دارد؟

 ببينيد، 2 سال مختلف بوده، با 2 شرايط متفاوت، چه از لحاظ بازيكن، چه مديريت و چه طرز تفكر دو سرمربي. خب آقاي كاشاني خيلي كمك كردند تا شرايط كار فراهم شود. خودم سعي كردم باتجربه‌اي كه داشتم، چيزي بياورم. خيلي‌ها گفتند خودت تيم را نبستي و اين تيم خودت نيست. من مي‌گويم اگر تيم را بسته بودم، شايد تيم بهتري هم مي‌شد. خيلي سخت است با تيمي كه خودت نبستي و كادر فني كه خودت نياورده‌اي اين نتايج را بگيري.

  • درباره آن تفاوت صحبت نكرديد.

 من براي نتيجه بازي مي‌كنم و فكر مي‌كنم نتيجه گرفتن مهم‌تر است. اينكه نگذاري تيم حريف ضدحمله بكند، يا وقتي توپ را از دست مي‌دهي، بتواني از جلو تا عقب دفاع كني، فاصله بين خط‌ها را كوچك‌تر كني و بيشتر به توپ فشار بياوري. سعي كني گل نخوري. من پارسال مي‌ديدم كه 2 گل مي‌زدند و 3 تا مي‌خوردند. ما شروع كرديم به بازي كردن براي گل نخوردن و نتيجه گرفتن.

  •  در واقع شما نتيجه‌گرا هستيد؟

 به نظر من فوتبال بين‌المللي همين است. بايد نتيجه بگيريد. اگر نتواني نتيجه‌ بگيري نمي‌تواني در كاري كه داري، بماني.

  •  اما تماشاگر هم يك طرف كار است. 80 هزار نفري كه مي‌آيند استاديوم، فوتبال زيبا مي‌خواهند.

 درست است. ولي ما در اين 14 بازي هم فوتبال زيبا داشته‌ايم. وقتي حرفه‌اي فكر كنيم فوتبال مثل يك سمفوني است كه مي‌تواند زيبا باشد ولي با تمام فراز و فرودهايش. برزيل هم نمي‌تواند 90 دقيقه زيبا بازي كند.

  •  ما مصاحبه‌هاي شما را در اين مدت خوانده‌ايم. درباره مسائل مختلفي صحبت كرده‌ايد اما چرا تا حالا اظهارنظر صريحي درباره دنيزلي نداشتيد؟ يعني حتي در خلوت خودتان هم درباره‌اش فكر نكرده‌ايد؟

 من اولين كسي بودم كه وقتي ديدم استيلي درباره آقاي دنيزلي خيلي بد حرف زد، رفتم و گفتم اين كار اصلاً خوب نيست. چون اگر مربي واقعاً حرفه‌اي باشد هيچ وقت بيرون از خانواده نمي‌رود درباره يك مربي ديگر بد حرف بزند. من در ايران خيلي اين چيزها را ديدم. كساني كه من را نديده‌اند، درباره‌ام بد مي‌گويند. اين به نظر من اصلاً حرفه‌اي نيست.

310233_orig.jpg

  •  گفتيد بستن تيم كار شما نبوده؟

بله، بستن تيم و كادر فني با من نبود.

  • يعني كادرفني را شما نياورديد؟

 من نياوردم. كادرفني اينجا بوده. من را آقاي استيلي آورده. البته ما با هم همكاري مي‌كنيم و تيم خوبي بسته شده است.

  •  دوست داريد يك روز تيم‌ملي را هم تجربه كنيد؟

 من فكر مي‌كنم افتخار هر مربي مي‌تواند اين باشد كه سرمربي تيم‌ملي كشورش بشود.

  •  شرايط سرمربيگري تيم‌ملي را چطور مي‌بينيد؟ اين بحث مطرح شده بود كه شما ادووكات را پيشنهاد داده‌ايد؟ نام‌هايي مثل ژاك سانتيني و شفر هم مطرح هستند.

 من هيچ‌كسي را پيشنهاد نكردم، چون كسي از من سئوال نكرده.

  • عقيده شخصي خودتان چيست؟

 عقيده من اين است كه يك مربي خوب انشاءالله پيدا مي‌شود. از بين اسم‌هايي هم كه گفتيد فقط ادووكات را مي‌شناسم كه مربي خوب و باتجربه‌اي است و با انرژي و تجربه‌اي كه دارد، هركجا برود موفق مي‌شود.

  • حاشيه‌هاي پرسپوليس را چطور جمع كرديد؟ سروكار داشتن با نام‌هايي كه هركدام به تنهايي مي‌توانند در هر تيمي حاشيه‌هاي مختلفي داشته باشند.

 همه‌اش را جمع نكرديم، هنوز هست. ولي بدون مديريت قوي نمي‌شد اين كارها را كرد. خوشبختانه آقاي كاشاني هميشه حامي من بوده و تفكراتم را قبول داشته. گفته آزاد هستي تصميم بگيري. درباره زمين تمرين، بازيكنان، تاكتيك و...

  •  در مورد كادر فني هم اين آزادي عمل وجود دارد؟

 بله، بعد از اينكه آمدم و با هم كار كرديم، چيزهاي زيادي ياد گرفتيم. باز هم وقت لازم داريم. فكر مي‌كنم آنقدر خوشبخت بودم كه در اين مدت تجربه‌هاي زيادي آموختم، مي‌توانم مديريت كنم و اگر بگذارند همين‌طور كه رفتم جلو، جلو بروم هر تيمي كه در ايران داشته باشم، موفق مي‌كنم. اما اگر نتوانم يا نگذارند كارم را انجام دهم، مي روم.

  • منظورتان رسانه‌هاست؟

 شما خودتان هم مي‌دانيد، اينجا درباره فوتبال خيلي مشكل وجود دارد. از خبرنگار شروع مي‌شود تا بازيكنان، مديريت و هواداران. يك روز مي‌توانند بگويند: امپراطور اما روز بعد معلوم نيست چه اتفاقي مي‌افتد.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 1:53 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


 

چند تا عکس جدید از افشین جون دیدم گفتم بذارم اینجا دور هم باشیم

آخی...ذوق میکنه چه قدر باحال میشه

اینم مال همین دیروزه که هوای آبادان نامساعد بود واسه همین هواپیمای بر و بچ اصفهان

فرود اضطراری کرد بعد تو فرودگاه اصفهان با الونگ مصاحبه میکردن افشین حرفاشو ترجمه میکرد

اینم که تو هواپیماس دیگه


حس خوبي دارم به تـــو که نزديکي

ميشه دستاتو گرفت توي اين تاريکي

مي شه تا آخر عمـــربا خيالت ســر کرد

مي شه عاشـــق موند وعشـــق رو بـاور کرد


+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:45 توسط *~ پــــــــارمــــــیدا ~*


فاصله ها
هيچوقت تمام نمي شوند
حتي در قصه ها
هميشه مي گويند
يکي بود ، يکي نبود
انگار هيچ وقت نمي شود
همه باشند
همه با هم
در کنار هم باشند
هميشه بايد
جايي
زماني
فاصله اي
چيزي باشد
تا قصه ها کامل شوند


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

شهریور 1393

اردیبهشت 1393
فروردین 1393
بهمن 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آرشيو


Categories

خداحافظ امپراطور...
28 اردیبهشت و روزی که بهشتی بود
جشن تولد افشین قطبی
برای توئی که دوست داشتمت!
❤ این آبانِ دوست داشتنی ❤
گذشت ، یک دهه ، عمر من!
خداحافظ صدای ماندگار
بزرگ شدن درد دارد
یادت هست خسروی عزیز؟
افشین جان معرفت سه نقطه داره!
آخرین آپ سال 86
با فرشته های خواهی رقصید...در بهشت زیبا!
دوستت دارم...خیلی زیاد!
به بهانه ی بهار
خاطره ی اولین تجربه ی جشنواره!
روزهای خاصّ!


Links

یک دنیا ، یک خسرو
ساکن اطلس دریازده
خیال خام
فصلی به نام بهار
اعترافات حوا
تاکسی دربست
ریز نوشت
بی لهجه بخوان
بی باران
مَرد ِ مُرده
غزل گیجه
شب شعر
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :